ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - چهار عنصر اساسى محبت
اين كمال در جمادات و نباتات و حيوانات و ساختههاى دست بشرى وجود ندارد ، اگر چه داراى ارزش مادى فوق معمولى بوده باشند .
دليل اين مدعا كاملا روشن است ، زيرا هر انسانى كه از شخصيت خود و عظمت آن آگاه است ، نمى تواند حاضر شود كه جماد ، مثلا يك قطعه الماس را اگر چه داراى گرانترين قيمت است ، جزء فعال شخصيت خود تلقى نموده سطوح شخصيت را تحت تأثير قطعه اى جامد قرار بدهد .
همچنين است ساير موضوعات مانند نباتات و حيوانات كه قطعا داراى موجوديتى پائينتر از شخصيت انسانى مى باشند . هيچ عاقلى نمى خواهد كه سگ ، جزئى فعال از شخصيت او باشد ، اگر چه آن سگ ميليونها ارزش داشته باشد . بلى ممكن است انسان نه تنها به موجودات مزبور ، بلكه حتى به يك ماشين ناچيز و حتى به يك جاروب به جهت انسى كه با آن داشته است ، علاقه اى در خود احساس نمايد ، ولى اين علاقه غير از آن محبت اصيلى است كه تنها به موضوعاتى متعلق مى شود كه شايستگى قرار گرفتن به عنوان جزئى فعال از شخصيت را داشته باشد ، بنا بر اين : انسان ، محبوب اصيل ما است زيرا تنها انسان است كه مى تواند داراى كمالى باشد كه شايستهء قرارگرفتن به عنوان جزئى فعال از شخصيت انسان ديگر بوده ، با معرفت و ايمان به آن كمال ، دارندهء آن را محبوب اصيل خود تلقى نمايد . اكنون ببينيم : آن كمالى كه مى تواند دارنده اش را محبوب اصيل قرار بدهد چيست آيا كمال عبارت است از داشتن نسب و نژاد برتر نه ، هرگز ، زيرا برترى نسب و نژاد هيچ دلالتى به عظمت و كمال منسوب به آن را ندارد ، شايد بتوان دهها مجلد كتاب پر ورق در بارهء نامهاى اشخاصى در يك دورهء كوتاه از تاريخ جمعآورى نمود كه فرزندان اعقاب و نياكان و نژادهاى خوب و