ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - چهار عنصر اساسى محبت
اصيل بوده ، ولى پليدترين و پستترين انسانها مى باشند . به اضافهء اين كه انتساب و استناد جبرى يك انسان به پدر و مادر با ارزش و با نژاد برتر كه خارج از حدود توانائى و اختيار انسان است ، چه كمالى در بر دارد چنانكه بالعكس ، انتساب اجبارى يك شخص به پستترين فرد و نژاد ، دليل نقص و پستى او نمى باشد .
آيا كمال عبارت است از زيبائى شكل و اندام اين پديده هم مانند پديدهء نسب و نژاد قابل محاسبه در منطقهء كمال و ارزش نيست ، زيرا اولا هيچ پديدهء جبرى كه زيبائى صورت و اندام نيز جزئى از آن است ، كمترين كمالى محسوب نمى گردد اگر چه مردم را بر حسب خاصيت روانى كشش به زيبائى ، به سوى خود جلب نمايد ، زيرا هم موضوع « زيبا » يك پديدهء جبرى است و هم استعداد كشش به زيباييها ، مانند تمايل شديد انسان تشنه به آب و انسان گرسنه به غذا و بيمار به دارو و غيره . ثانيا . مى دانيم كه زيبائى صورت كمترين دليلى براى زيبائى و ارزش روحى موضوع « زيبا » ندارد . چه بسا انسانهاى پليدى كه با صورتهاى زيبا ، افراد و جوامعى را به تباهى كشيدهاند .
و آنگهى هيچ انسان آگاه به ارزشها و عظمتهاى شخصيت آدمى حاضر نيست كه چشم و ابرو و اندام زيبا ، جزء فعال و گردانندهء شخصيت او بوده باشد مخصوصا اگر بداند كه علاقه و محبت به آن اشكال زيبا ريشهء فرويدى دارد كه آتش به ريشهء اصالت حقيقت مى زند ، .
كسى كه كمال را از دريچهء زيباييهاى صورى مى بيند ، در حقيقت حيات را كه داراى هزاران بعد تكاملى است ، در اشباع يك غريزهء جبرى به وسيلهء موضوع جبرى با وسيلهء جبرى خلاصه مى نمايد .
آيا كمال عبارت است از هوش و استعداد و تعقل و دريافت و تجسم و ارادهء قوى و فعال بلى ، اين پديدهها و نيروها مى توانند بهترين وسائل كمال بوده باشند ، نه خود كمال ، زيرا چنانكه مى دانيم وحشتانگيزترين ويرانگريهاى تاريخ