ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - مقدمه اى بر مقياس تعيين ارزش كارها
يا دستبرداشتن از اختصاصى كه شيء با ارزش به انسان در حال فردى يا گروهى دارد ، داراى ارزش مى باشد .
در دورانهاى گذشته با نظر به سه علت كه در آغاز اين مبحث گفتيم ، توجهى به اهميت حياتى ارزش كار وجود نداشته است ، بلكه انجامدهندهء كار به تأمين وسائل حيات خود به وسيلهء كار قناعت مى كرد و در اغلب موقعيتها به حد اقل زندگى به وسيلهء كار رضايت مى دادند . مثلا در نظام بردگى در مقابل كارى كه بردگان انجام مى دادند ، اگر در موقعيت خوبى قرار داشتند ، خوراك و پوشاك و مسكن لازم را دريافت مى كردند . در نظام فئودالى ( ارباب و رعيتى ) دو نوع مبادلهء كار و ارزش ديده مى شود : ١ - اشتراك رعيت در قسمتى از محصول با مالك كه بر حسب موقعيتهاى محيطى و مقتضيات اجتماعى بسيار متفاوت بوده است .
٢ - دريافت وسائل معيشت به عنوان دستمزد .
در سيستم فئودالى نوعى ديگر از كار ديده مى شود كه نه تنها مبادله اى ميان كار رعيت و قيمتى كه ارباب مى بايست بپردازد ، ديده نمى شود ، بلكه اصلا كار صادر از زيردستان به قدرت ارباب مستند بوده ، حتى كارگر به وسيله كارى كه انجام مى داد ، به حد اقل معيشت خود نيز موفق نمى گشت .
كار اين گونه كارگران ، بيگارى ناميده مى شد . بدين ترتيب مى بينيم انسان حيات همنوع خود را بدون كمترين توجهى به اين كه طرف او نيز انسان است و لااقل جاندار است مستهلك ساخته است .
در نظام صنفى استادكار وسائل معاش كارآموز و كارگر را مى داد و گاهى ارزش نقدى هم به او پرداخت مى كرد . پس از بروز تحولات اقتصادى و صنعتى مخصوصا ، پديدهء اجرت و مزد نيز اهميت فراوانى پيدا كرد و موضوع مباحث جدى قرار گرفت . اكنون مى پردازيم به بحثى در تعيين مقياس كار و ارزش و بهاى آن و چنانكه در اول بحث گفتيم محصول اين بحث