ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢١ - ١١ - با قيافه اى عالمانه غرق در جهالتها
لاطائلات براى علمنمائى هم كه بوده باشد : خواهد گفت : بلى بفرمائيد ، سخنى داريد بگوئيد .
شما هم با تمام متانت شروع به سخنگفتن نموده مى گوئيد : شما همهء آن موارد را كه بعنوان شانس و تصادف پيش مى كشيد ، مطرح كنيد ، ببينيم آيا يك مورد وجود دارد كه از قانون عليت بگريزد و نتوان يك يك اجزاء آن مورد را با قانون مزبور تفسير نمود بديهى است كه حتى ناچيزترين جزء يك مورد هم بدون علت به وجود نيامده است ، نهايت اينست كه آن علت در محاسبات دقيق شخص تماشاگر و يا خود آن شخص كه موقعيت مفروض مربوط به او است ، گنجانده نشده است . و مى دانيم كسى كه قانون عليت را قبول ندارد ، او نتايج و مسائل همهء علوم را بىاصل و اساس مى پندارد . پس شما ضد علم مى گوئيد .
نادان خودمحور كه اعتراف به جهل براى او تلختر از مرگ در بهار زندگى و در اوج پيروزى است ، در برابر سؤال شما با مغز شوريده و افكار پريشان ، با يك تردستى و چالاكى مى پرد و از شاخه اى ديگر بعنوان فلسفه آويزان مى گردد و در حالى كه اين طرف و آن طرف حركت ميكند ، با صدائى گرفته مى گويد : آقاى عزيز ، شما قضا و قدر را منكريد ، هر كسى مقدرات و سرنوشت مخصوص به خود دارد كه با قانون عليت سازگار نيست .
شما مى گوئيد : نادان كمنظير ، مگر هندسهء كلى هستى كه دقيقا از قوانين پيروى ميكند جز تجسمى از قضا و قدر الهى است آيا نمى دانيد كه امكان صدور معلول بدون علت همهء حلقههاى زنجير عالم هستى را از هم مى پاشد حالا اين نادان فرورفته در لجن خودخواهى چه پاسخى دارد شما گمان مى كنيد لاطائلات و تموجات اقيانوس جهل پايان پذير است فورا خواهد گفت : آقاى عزيز ، ما فلسفه نمى گوئيم ما صحبت و بررسى علمى مى نمائيم در صورتى كه آگاهانه يا ناآگاهانه براى فرار از