ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٧ - اوصاف متصديان ناشايستهء حمايت از جان و مال مردم ١ - بدور خود مى پيچند
فرو نمى نشيند ، اين همان عشق است كه بدون آن درسى از كارگاه هستى خوانده نخواهد گشت :
< شعر > عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى < / شعر > حافظ محروميت از اين عشق يكى ديگر از واگذاشته شدنهاى آدمى به خود طبيعى خويشتن است كه با رخت بربستن از نهاد آدمى جاى خود را به وسوسهها و انديشههاى بىاساس و مستهلك كنندهء مغز و روان خالى مى كند .
وسوسه چيست وسوسه جز خاريدن سر روح با ناخن ترديدها و قطع و يقينهاى متناقض كه هر يك با بروز ديگرى راه نيستى را در پيش مى گيرند ، چيز ديگرى نيست ، چونان انسان گر كه خود را مى خارد و به لذت بسيار موقت و بىپايه اش دلخوش مى دارد كه تباهى جسم و جانش را به دنبال مى آورد .
٣ - احساسات و هيجانات تصعيدشده كه گاهى همراه با پرمعنىترين تبسمها و گاه ديگر همراه با قطراتى اشك شوق ، سر بر مى كشند و از بين مى روند و جاى خود را به همان عواطف و احساسات خام خالى مى كنند كه افعىهم در موقع چشيدن لذايذ مناسب به خود و حلقه شدن به دور بچه هايش كه به تازگى سر از تخم برآوردهاند .
٤ - آن ريشههاى روانى كه هر يك مى تواند بيخ و بنهاى مولد شاخههاى بارده بوده باشد ، در آن انسان كه به خود واگذاشته شده است ، مى خشكد و تباه مى گردد . به اين معنى كه استعدادهايش مى ميرد و نبوغها و امتيازات سازنده بدنبالش .
٥ - در آن انسانى كه به خود واگذاشته شده است ، اگر از اندك هوشيارى برخوردار باشد ، يك تضاد درونى دائمى در جريان است كه شكنجه اش مى دهد . اين تضاد بىامان عبارتست از :