ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - چون همهء خيرات از خدا است و هيچ شر و فسادى به خدا مستند نيست ، پس حمد مر خدا راست و چون شر و فساد اختيارى به خود انسانها مستند است ، پس ملامت مر نفس آدمى را است
را به كار ببرد ، لذا اگر آدمى زبان به سخن در بارهء خدا بحركت در آورد ، نبايد چيزى جز حمد و ستايش او بوده باشد و هيچكس جز خداوند سبحان كه بوجود آورندهء همهء نيكوئيها و خيرات و كمالات ميباشد ، شايسته سپاس و ستايش حقيقى نيست . و چون هيچ ناشايستگى و بدى از طرف خداوند بر انسانها وارد نمى شود و آن ذات پاك اسبابها و علل طبيعى و انسانى را چنان آفريده است كه يا نتيجه اى جز خير محض براى انسان ندارند و يا لااقل بيطرف مى باشند ، لذا بهره بردارى آدميان از اين اسباب و علل در راه فساد و ناشايستگىها مربوط به خود آنان مى باشد . در نتيجه هيچ اعتراض و ملامتى نه بر خدا متوجه است و نه بر علل و اسباب جهان طبيعت ، بلكه اين نفس سركش و طغيانگر است كه سزاوار اعتراض و ملامت است .
ممكن است گفته شود : آيا اين همه مصائب و بلاهاى طبيعى و ناگواريهائى كه از طرف نيرومندان درنده خو متوجه انسانها مى گردند ، شر و فساد نيستند مى گوئيم : اما مصائب ناشى از عوامل طبيعى ، بدان جهت مصيبت تلقى مى شوند كه مزاحم حيات انسانها مى گردند ، به عنوان مثال بهمنى كه از كوه سرازير مى گردد ، اگر بيك دره اى سرازير شود كه با هيچ جاندارى تصادم پيدا نكند ، مصيبت ناميده نمى شود ، و همچنين سيل خروشانى كه از بلنديها به درهها سرازير شود و راهى درياها مى گردد و هيچ جاندارى را تلف نمى كند ، مصيبت محسوب نمى گردد . پس بهمن و سيل موقعى به عنوان شر و فساد تلقى مى شوند كه مزاحمتى براى زندگى زندگان ايجاد نمايند .
همچنين نيرو و قدرتى كه از مجراى منطقى حيات نصيب بعضى از افراد يا جوامع انسانى مى گردد ذاتا شر و فساد نمى باشد ، بلكه نيرو و قدرت از موقعى به صورت شر و فساد درميآيد كه در راه مختلساختن حيات ديگران بكار برود . ملاحظه مى شود كه نه عوامل طبيعت ذاتا بلا و مصيبت مى باشند و نه قدرتهايى كه نصيب بعضى از آدميان مى گردد . شر و مصيبت از ديدگاه حيات