ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - آنچه را كه نداريم ادعا نكنيم و اگر از يأس و سقوط گريزانيم افترا نزنيم
اخلاق و حقوق و اقتصاد و سياست و دين براى بوجود آوردن « حيات معقول » در اختيار من است و بس زيرا هر عاقلى مى داند كه صاحب چنين مدعائى بدون احتياج به معاينههاى روانپزشكى ، جوياى قفسه اى در تيمارستان ، يا لااقل خواهان تختخوابى در بيمارستانهاى روانى مى باشد .
اين مدعيان حتى ماهرتر از آنند كه گفتار و اقدام و كردار خود را به صورت ادعا ارائه بدهند ، تا مورد بازخواست در بارهء دليل و علت آن قرار بگيرند . آنان مى توانند : ١ - ادعاهاى خود را در شكل بيان واقعيات ابراز نمايند ( آرى مردم ، چنين است راه سعادت ) ٢ - دست از لذائذ محدود و موقت برمى دارند ، تا به لذائذ نامحدود و پايدار برسند . ( مى بينيد كه من دست از ثروت برداشتهام ، من مقام را نمى خواهم ) .
٣ - هيچ كس نيست كه دل به انسانها بسوزاند ، دانشهاى بوجود آمده همه و همه به ضرر انسانها است . مكتبهاى جهانبينى دكانهائى است كه اربابان آن مكتبها براى خودفروشى باز كردهاند . ( من انسان را مى شناسم و هيچ يك از امتيازات فوق و تلاشهائى كه در راه بدست آوردن آنها صورت گرفته است ، داراى ارزش نمى باشند ) اين مدعيان نابكار مى خواهند خسارت حيات خود را كه معلول خود بزرگبينى و خودخواهى ويرانگر است ، با چسباندن امتيازاتى به پيشانى خود كه حتى عظمت آنها در خاطرشان خطور نمى كند ، جبران نمايند . اين ادعاهاى بىاساس آن ترانههاى مصنوعى است كه جويندگان گلستان واقعى حيات را به خود مشغول مى دارند و مردم را از وصول به واقعيات « حيات معقول » محروم مى نمايند . مردم را در تخيلاتى كه با بيان و شكل جالب بوجود آورده و تلقين مى نمايند ، غوطه ور مى سازند . در نتيجه : اين مدعيان