ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - چهار عنصر اساسى محبت
پس چنين مهربانى خشنودى طبيعت انسانى را كه رو به جلو مى رود ، ضمانت مى كند و او را از حيوان جدا كرده به خدا ربطش مى دهد . » [١] « محبت ترقى و نمو نمى كند مگر زمانى كه آفتاب عقل بر او بتابد و به طرف روشنائى و نور خود را بكشاند . » [٢] محبت بدون آگاهى و تعقل در موضوع محبوب و انگيزههاى آن ، گرايش خامى است مانند كينه و خصومت ناآگاهانه و بدون تعقل در موضوع كينه و خصومت ، كه يك جدائى و نفرت خام و بىاساس است كه ممكن است تا نابودى حيات شخص كينه توز پيش برود .
٦ - معرفتى كه شرط اساسى محبت است ، تنها شناخت و تعقل محض در بارهء محبوب نيست ، بلكه عبارت است از آن آگاهى و تعقلى كه بتواند شخصيت را در جذبهء محبوب قرار داده ، آن را جزئى از شخصيت نمايد .
از همين جا است كه موضوع گرايش و ايمان به محبوب به عنوان محصول معرفت به آن مطرح مى گردد ، لذا بدون گرايش صد در صد به محبوب كه ايمان ناميده مى شود و همهء شخصيت را تحت تأثير جدى خود قرار مى دهد ، اصالتى براى محبت و محبوب تصور نمى گردد .
٧ - در اوائل اين مبحث گفتيم آنچه كه مى تواند محبوب ما قرار بگيرد ، حقيقتى است كه موصوف به كمال باشد ، زيرا هيچ بشر عاقلى به موضوعى پستتر از موقعيتى كه دارد محبت نمى ورزد .
پس موضوع محبت ما حقيقتى است كه جهت كمالى در آن وجود داشته باشد كه نخست ما را از همان جهت به طرف خود جذب نمايد و تدريجا شخصيت ما آن را به خود جذب نموده مانند جزئى از خود قرار بدهد كه اين جزء عامل فعال و توجيه كنندهء شخصيت باشد . ( و اينست معناى ايمان به يك موضوع )
[١] فلسفه زندگى - تولستوى صفحه ١٦٧
[٢] فلسفه زندگى - تولستوى صفحه ١٧٢