ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - اسراف پديده ايست كه در دو شكل مى تواند جامعه را به تباهى بكشاند
ابلاغ مى كنيم ، آنان در آن جامعه از اوامر ما منحرف مى شوند [ يا در آن اوامر انحراف مى ورزند ] ، قول نابودكردن آنان به علت انحراف خودكامگان بر آن جامعه تحقق پيدا مى كند و نابودشان مى سازيم ) .
توضيح - آيهء شمارهء ٧ كه پيش از آيهء فوق مطرح كرديم ، مسير عليت خودكامگى در تباه كردن مال را بر مجراى قانون دائمى مشيت الهى توضيح مى دهد : ستمكارى و تباه كردن مال ، جامعه را به نابودى مى كشاند ، زيرا ضد قوانين جهان هستى و حيات انسانها است . پس معناى ستمكارى و خودكامگى در تباه ساختن مال ، در حقيقت به بازى گرفتن قوانين جهان هستى و حيات انسانها است كه جلوه گاه مشيت خداوندى مى باشند ، در صورتى كه آسمان و زمين و آنچه در آنها است براى بازى آفريده نشدهاند . هيچ بيان و استدلالى در هيچ يك از مكتبهاى بشرى در بارهء لزوم محاسبه و نظم در حيات و مواد مفيد و كار ارزنده براى آن ، به اين جديت و عظمت مطرح نگشته است . تجارب تاريخى و مشاهدات عينى به خوبى اثبات مى كنند در هر جامعه اى كه هدفگيريهاى افراد و گروههايش كامجوئى مادى و تباه ساختن نعمتهاى الهى كه با وسيلهء نيروهاى فكرى و عضلانى و استهلاك حيات به وجود مى آيند ، بوده باشد ، دير يا زود در معرض نابودى قرار مى گيرد . اين پديدهء اجتماعى متكى به يك دليل روشن است و آن اينست كه هر پديده اى كه آدمى را به عنوان هدف به خويشتن جلب مى كند ، انگيزههاى فعاليتهاى روانى و مغزى و عضلانى آن انسان را در اختيار خود مى گيرد و مقام رهبرى براى او پيدا مى كند . به عنوان مثال : كسى را كه علم يا پول يا مقام به عنوان هدف جلب مى كند ، بدون ترديد آن هدف به مثابهء فرمانده شخصيت كه خود فرمانرواى همهء فعاليتهاى انسانى است ، برمى آيد ، لذا به طور طبيعى همهء قواى روانى و مغزى و عضلانى شخص در آن هدف متمركز مى گردد . با نظر به اين اصل است كه مى توان گفت :