ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - ٣ - خودمحوران از بدعتگذارى ، يعنى گريختن از اصل و پيداكردن اشخاص مستعد براى گمراهى شادمان مى شوند
جز همان مقام و قدرت هم نداشته باشند مثلا از يك رياضيدان چشمگير بدعت در مسائل حقوقى را بپذيرند و يك مورخ محض را روانشناس شايسته تلقى مى كنند و يك سپاهى زبردست را به عنوان رهبر فكرى قبول مى كنند اگر مقام و قدرتى را كه يك انسان بدست مى آورد همراه با آگاهى به اين كه او انسان است ، بوده باشد و انسانبودن خود را فراموش نكند ، امكان ندارد كه از روى جهالت در بارهء آنچه كه نمى داند اظهار نظر كند و بدعتى بگذارد .
عامل دوم - هوى و هوس و تمايلات خودمحورانه ، اين عامل هنگامى دست به فعاليت مؤثر مى زند كه عظمت و حياتى بودن اصول و قوانين سيستم مكتبى در برابر شخص خودمحور ساقط مى گردد و رنگ درخشان و زندهء آنها مات مى شود . راستى كدامين واقعيت و ضرورتى است كه در برابر خودخواهى خودمحوران عظمت خود را از دست ندهد و رنگ خود را نبازد اين جمله كه گذشت نبايد با سطحىنگرى برگذار شود زيرا معناى اين كه اصول و قوانين عظمت خود را از دست مى دهند ، آن نيست كه واقعيتها در واقع دگرگون مى شوند ، بلكه خودخواهى و خودمحورى با نابودساختن ماهيت خود واقعىاش هيچ عظمتى را در قلمرو جز خود قبول ندارد .
اين اشخاص واگذاشته شده به خود طبيعى [ كه از ديدگاه خود رشد يافته ، خود مجازى مى باشد ] از اضافه كردن آخور به توبره شادمان مى گردند يعنى هم از توبرهء خودخواهىها مى خورند و هم با پيداكردن ساده لوحانى براى تحميل بدعتهاى بىاصل و منطق ، از آخور اجتماع بهره بردارى مى كنند ، بهمين جهت است كه بقول أمير المؤمنين عليه السلام با پراكندن و قابل قبول ساختن سخنان بدعتگذارانهء خود و ديگران در شاديها فرو مى روند .
مسئلهء ديگرى كه در بارهء بدعتهاى ضد منطق و سنتهاى مفيد حياتبخش وجود دارد ، استمرار آثار آنها است :
< شعر > سنت بد كز شه اول بزاد اين شه ديگر قدم بر وى نهاد < / شعر >