ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - ٤ - خودمحوران هم مجرمند و هم عامل جرم ديگران
باشند . اكنون مى توانيم اين نتيجه را بگيريم كه يك شخصيت خردمند و سازنده چنانچه از تجربيات و اندوختههاى جامعهء خود بهره مند مى گردد ، مردم آن جامعه از عقل و وجدان آن خردمند سازنده متأثر شده براى تطبيق دادن خود به شخصيت مفروض ، انعطاف مى پذيرد و بهره ور مى گردد . و بالعكس ، نيز صحيح است كه يك شخصيت چشمگير فاسد ، با اين كه از تجربيات و اندوختههاى فكرى و عضلانى مردم يك جامعه بهره مند مى گردد ، با كمال وقاحت و رذالت ، عوضى كه مى پردازد فاسدكردن عقول و وجدانهاى آن مردم و وادار كردن آنان به جرم خطا و انحراف مى باشد . جاى شگفتى است كه اين شخصيتهاى فاسد و مفسد در اين معاملهء تبهكارانه طلبكار هم مى شوند و وضعى پيش مى آورند كه مردم در بارهء احترام و تجليل از آنان به شرمندگى و قصور خود اعتراف نمايند اين نابخردان چشمگير نمى دانند كه بالاخره آن مردم ، در حال يا آينده با وجدان حساس خود بخوبى درك خواهند كرد كه حتى عامل پوزش و شرمندگى كه در معاملهء تبهكارانه احساس كردهاند ، خود معلول نابكارى ماهرانهء آن چشمگيران ضد عقل و وجدان بوده است . قطعى است كه در آن هنگام كه مردم توانستند از جاذبيت دروغين آن عوامل جرم و بدبختى رها شوند ، خواهند گفت :
< شعر > بىقدريم نگر كه به هيچم خريد و من شرمندهام هنوز خريدار خويش را < / شعر > و درك خواهند كرد كه خود اين بىقدرى و بىارزشى يكى از نتايج قرارگرفتن آنان در جاذبيت دروغين آن بافندگان تارهاى عنكبوتى براى شكار ناتوان مگس صفت بوده است . ممكن است بگوئيد ، يك شخصيت داراى مدتى محدود از زندگانى است ، با اين حال چطور ممكن است خطاهاى نامحدود كسانى را كه تحت تأثير او مرتكب خطاها شدهاند ، بر دوش بكشد پاسخ اين اعتراض روشن است ، زيرا آن لذايذ نامحدود كه از خودخواهىها