ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٢ - اصل يكم
غريزى غير از حيات معقول است كه ميليونها بشر و صدها مكتب در راه به وجود آوردن آن براى انسانها در هر دوره اى به تلاش و تكاپو برخاستهاند .
انسان وابسته به تمايلات خام حيوانى و يا وابسته به فعاليتهاى زنجيرى ماشين زندگى نمى تواند بگويد : من هستم و من زندهام ، زيرا احساس و پذيرش هستى و زندگى براى انسان بدون شخصيت آزاد و متحرك در مسير تكامل ، خيالى بيش نيست . معناى من هستم و زندهام اينست كه مى توانم بينديشم و مى توانم به موقعيت پستى كه در آن قرار گرفتهام ، اعتراض كنم و مى توانم ارزش واقعى حياتم را كه در اجتماع مستهلك مى سازم ، دريابم . من طالب روشنائى هستم ، اجتماع بايد مرا روشن بسازد .
اصل دوم
اصل دوم تامين و تنظيم زندگى مادى فردى و دسته جمعى ، بطورى كه هيچ انسانى تا آنجا كه امكانات جامعه و محيط اجازه مى دهد ، دچار فقر و وابستگى اقتصادى اهانتبار نگردد . اين اصل بدون مديريت منطقى مسائل اقتصادى از طرف هيئت حاكمهء عادل امكانپذير نخواهد بود .
اصل سوم
اصل سوم چهار مرحلهء اساسى زندگى كه انسانها از آن عبور مى كنند ، عبارتند از : ١ - مرحلهء كودكى .
٢ - مرحلهء تعليم و تربيت به معناى عمومى .
٣ - مرحلهء بازدهى به وسيلهء كارها و فعاليتهاى فكرى و عضلانى .
٤ - مرحلهء پيرى و ناتوانى از بازدهى .
انسان در همهء مراحل چهارگانه مجبور به مصرف مواد و محصولات مربوط به معيشت مادى است ، ولى دوران بازدهى او معمولا بطور طبيعى مخصوص مرحلهء سوم است . انسانها در جوامع معمولى در مرحله يكم و دوم خود را طلبكار جامعه و اصول و مقررات آن تلقى نمى كنند ، زيرا در دو مرحلهء مزبور چيزى به جامعه ندادهاند . در مرحلهء چهارم هم كه زندگى قوس