ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٤ - نظرى بر مسير حيات در دوران معاصر
آن كه از اكثريت انسانها ديده مى شود ، موجب شده است كه رهبران فكرى ساده انديش ، مبانى فكرى خود را روى حيات بىارزش و بىحقوق اكثريت استوار نموده ، مدعاى خود را با دلايلى كه از روش اكثريت استفاده مى كنند ، به گمان خود به ثبوت رسانند خطر مهلك اين گونه تفكرات بىپايه ، اينست كه قدرت تفكر كسانى را هم كه مى خواهند با آشنائى به حيات و ارزش حقوق آن زندگى كنند ، سلب مى نمايند . به عبارت ساده تر : بعضى از رهبران سطحىنگر ، اكثريت افراد را مى بينند كه زندگى آنان با بيگانگى از درك حقيقت حيات و ارزش و حقوق آن مى گذرد ، بجاى آنكه با تعليم و تربيتها و ايجاد توجهات منطقى ، بيگانگى مزبور را به آشنائى مبدل بسازند و سطح فكرى و روانى انسانها را بالا ببرند ، جريان بيگانگى را به عنوان يك واقعيت صحيح تلقى كرده براى تفكرات ضد حياتى خود مبنا قرار مى دهند با اين تفكرات بىپايه كه حيات انسانها را به خاكستر مبدل مى سازند ، زمينهء مساعدى براى بيگانگى از حيات به وجود مى آيد ، و دورهء سوم حيات كه حساسترين دوران عمر آدميان است ، سپرى مى گردد . اى كاش در آن روزها كه ژان ژاك روسو و امثال او مبناى قرارداد اجتماعى را پىريزى مى كردند ، عدهء ديگرى از متفكران پيدا مى شدند و اين سؤال را هم مطرح مى كردند كه دورهء مبادلهء حيات انسانها در اجتماع چگونه بايد سپرى شود يعنى انسانها كه پس از دوران كودكى و تعليم و تربيت ، حيات و انرژىهاى مغزى و عضلانى خود را در اختيار جامعه مى گذارند ، ارزش آنها را چگونه بايد دريافت نمايند متأسفانه متفكران گذشته ما را آمادهء زندگى در اجتماع نمودند ، ولى مسئله حياتى مزبور را يا مطرح نكردند ، يا اگر هم مطرح كردند ، پاسخ منطقى و قانعكننده اى به آن مسئله ندادند . بنظر مى رسد قدرتمندان اجتماعى و اقتصادى با حل نهايى مسئلهء مزبور روى موافق نشان