ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - تفسير و تحليل حوادث بعد از وقوع ، موجب علم كامل بدان حوادث و علل آنها نمى گردد
جهان واقعا بىنهايت است ، نه آغازى دارد و نه انجامى ، چگونه صاحبنظران به خود اجازه مى دهند ، در بارهء بىنهايت گذشته و بىنهايت آينده با وجود هزاران مجهول در علوم جهان شناختى در همين دورانها ، اظهار نظر كرده و به تفسير و تحليل جهان در گذشته بىنهايت و آينده بىنهايت بپردازند آنچه كه دانشمندان مى توانند از نظر علمى بگويند ، بايد همان عبارت را بگويند كه مولوى در ابيات بالا مطرح كرده است :
< شعر > عالم چون آب جوست بسته نمايد و ليك مى رود و مى رسد نو نو اين از كجا است نو ز كجا مى رسد كهنه كجا مى رود گرنه وراى نظر عالم بىمنتهاست < / شعر > بىنهايت بودن جهان هستى نه بجهت نداشتن آغاز و انجام است ، بلكه براى باز بودن نظام اين جهان به جهان فوق طبيعت مى باشد .
٢٦ ، ٣٣ - فمن فرّغ قلبه و أعمل فكره ليعلم كيف أقمت عرشك ، و كيف ذرأت خلقك ، و كيف علَّقت فى الهواء سماواتك و كيف مددت على مور الماء أرضك ، رجع طرفه حسيرا ، و عقله مبهورا ، و سمعه والها ، و فكره حائرا ( پس هر كس بايد دل از همه چيز خالى بدارد و انديشه به جريان بيندازد تا بداند كه عرش خود را چگونه بر پا داشتى و مخلوقاتت را چگونه آفريدى و آسمانها را در فضا چگونه معلق نگه داشتى ، و چگونه زمينت را بر موج آب گستردى [ باحتمال قوى مقصود از آب مادهء مذاب و مايع بوده است كه در خطبهء يكم از نهج البلاغه آنرا مطرح نمودهايم ] چنين شخصى با چشمانى خيره و عقل سرگشته و گوش واله و فكر حيرتزده باز پرس مى گردد . )