ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٩ - ١ - تفاوت زندگى بىفلسفه و بىهدف با مراعات نظم ، با زندگى با فلسفه و با هدف ولى بىنظم
بوجود مى آورد ، بايد براى مرتفع ساختن اين تضاد راه و چاره اى صحيح انديشيد . براى اين اقدام حياتى ، مديريتهاى اجتماعى بايد دو كار بسيار اساسى را انجام بدهند : ١ - شناخت و تشخيص قدرت مغزى و روانى انسانها در برابر فعاليتهاى درونى و برونى فيزيكى براى تعيين مقدار كار عضلانى و مغزى بحسب زمان و كيفيت و كميّت ، از طرف متخصصان عادل تعيين شود . تا احساس آزادى و استقلال هويت شخصيت در حلقههاى زنجيرى امور زندگى به شكل پيچ و مهرهء زندگى ماشينى ، خود را از دست ندهد ، آن گاه نوبت سياستمداران دلسوز و مخلص جامعه مى رسد كه برنامهء زندگى مردم جامعهء خود را با نظر به انسان محورى به ترتيب بالا تنظيم نموده و به اجراء در آورند . ٢ - مقامات تعليم و تربيت و فرهنگ به طور كلى براى تقويت شخصيت انسانها ، دست به كار جدى شوند و نخست اثبات كنند كه همان گونه كه بشر از آغاز زندگى با قدرت شخصيت و توانايىهاى مغزى خود همهء موانع طبيعت را كه مانعيت آنها به طور قانونى از پيشرفت بشر جلوگيرى مى نمود ، و با اين حال ، او با قانون ارادهء قوى همهء آنها را تسليم خود كرده و به حركت پيشروى خود ادامه داده است ، به همان گونه به حركت منظم با اشراف و قدرت شخصيت به زندگى خود ادامه بدهد . ملاحظه مى شود كه به اين ترتيب بشر مى تواند هم آزادى معقول و مسؤولانه خود را حفظ كند و هم با نظم منطقى ، تلاشهاى خود را به ثمر برساند و تنها با اين دو راه است كه آدميان مى توانند نظم زندگى را حتى در خشنترين كيفيت ماشينى آن ، مراعات نموده و كليد آن را به دست داشته باشند نه اين كه كليد هويت و شخصيت و اراده و آزادى و ارزشهاى خود را به بهانهء نظم به دست ماشين ناآگاه و بىاختيار بسپارند