ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - مقصود از جملهء امير المؤمنين عليه السلام كه نفوس جمعى از شدت علاقه بدان مقام بخل ورزيدند و جمعى ديگر از آن اعراض نمودند چيست
مسلمانان ، اين قضيه بديهى است ، زيرا به اين امر معتقد بودند ، و اما اقوام يهود و نصارى و فلاسفه معتقدون بودند كه رسول خدا ( ص ) حكيم به تمام معنى الكلمه بوده است و او داراى رأى صحيح بود ، زيرا او ملتى را بر پا داشت و قانونگذارى نمود . ملك با عظمتى را با عقل و تدبيرش پىريزى فرمود . و اين مرد عاقل كامل طبيعت نژاد عرب و غرايز و خونخواهى و كينه توزى آنان را اگر چه مدتهاى بسيار طولانى ادامه داشت ، مى شناخت .
او مى دانست كه در ميان عرب اين عادت جاهلى شيوع داشت كه اگر مردى از يك قبيله ، مردى ديگر از قبيلهء ديگرى را مى كشت دودمان و خويشاوندان آن مرد مقتول ، تا موقعى كه خون آن مرد مقتول را جبران نمى كردند دنبال قاتل مى گشتند ، و اگر آن قاتل را براى كشتن پيدا نمى كردند ، بعضى از دودمان يا خويشان قاتل را به جاى او مى كشتند ، و اگر به كسى از آنان نيز دست نمى يافتند فردى يا جمعى را براى خونخواهى از قبيلهء قاتل مى كشتند ، اگر چه از خويشان نزديك آن قاتل نبود . و دين اسلام طبايع عرب را [ با اجبار ] تغيير نداد و اخلاق عميق آنان را دگرگون نساخت . پس غرايز بحال خود باقى ماند . با اين حال ، يك خردمند چگونه مى تواند تصور كند كه آن مرد عاقل كامل [ براى برداشتن موانع اسلام مجبور شد كه ] در عرب خون بريزد . مخصوصا در قبيلهء قريش ، و پسر عموى او ( على بن ابي طالب عليه السلام ) در ريختن خون و پايان دادن به زندگى عده اى و به عهده گرفتن كينههاى عربها او را مساعدت كرد ، [ او را به حال خود رها كنند ] پيامبر اكرم ( ص ) مى دانست كه مانند ديگر مردم از دنيا مى رود و على ( ع ) را پس از خود در دنيا مى گذارد و دخترش ( فاطمه س ) در نزد او و دو فرزند از فاطمه ( امام حسن و امام حسين عليه السلام ) مى مانند كه بجهت محبت و علاقهء شديد به آنها به منزلهء دو فرزند از پشت آن حضرت ( ص ) بودند و با اين وضع امر خلافت را به كسى ديگر وا مى گذارد و تصريح به پيشوايى على ( ع ) و خلافت او نمى كند [ او مى بايست تصريح به