ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - مقصود از جملهء امير المؤمنين عليه السلام كه نفوس جمعى از شدت علاقه بدان مقام بخل ورزيدند و جمعى ديگر از آن اعراض نمودند چيست
و برادران و عموهاى آنان را كشته بود و فاصلهء ما بين آن جنگها و زمان رحلت رسول خدا ( ص ) طولانى نشده بود و زخمها رو به بهبودى نرفته بود و جراحتها التيام نپذيرفته بود . [ ابن أبي الحديد مى گويد : ] به او ( ابو جعفر يحيى بن محمد العلوى ) گفتم : « نيكو گفتى آنچه را كه گفتى ولى خود سخن امير المؤمنين عليه السلام دلالت مى كند به اين كه پيامبر براى خلافت او نصّ و تصريح نفرموده است ، زيرا آن حضرت به آن مرد اسدى به عظمت نسب و نزديكى بسيار شديد به پيامبر اكرم ( ص ) استدلال مى فرمايد ، اگر نصّ صريح وجود داشت ، بجاى استدلال مزبور ، مى فرمود : و من على بن ابي طالب مورد نص و بنام من خطبه خوانده شده است » ابو جعفر خدايش رحمت كناد ، چنين پاسخ داد كه امير المؤمنين پاسخ اسدى را بر مبناى آنچه كه مى دانست ، نه آنچه كه نمى دانست ، مطرح فرمود . مگر نمى بينى كه آن اسدى چنين سؤال كرد : « چگونه قوم شما ، شما را از اين مقام كه از همه شايسته تر به آن بوديد بر كنار كردند » جز اين نيست كه آن مرد اسدى از علت بركنار كردن آن مردم ، على را از مقام خلافت كه از جهت نسب و نزديكى همه جانبه به پيامبر ، شايسته ترين فرد بود ، سؤال نموده بود . اين خود دليل آن است كه مرد اسدى اطلاع از نص و تصريح در بارهء خلافت امير المؤمنين و اعتقاد به آن نداشته است و از ذهنش هم خطور نكرده بود ، زيرا اگر چنين تصورى داشت ، از امير المؤمنين ( ع ) سؤال مى كرد كه چه علت داشت كه مردم تو را از اين مقام بركنار كردند با اين كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم در بارهء خلافت تو نصّ فرموده بود اسدى چنين نگفت ، بلكه سخنى عام در بارهء بنى هاشم عموما به ميان آورد : چگونه قوم شما ، شما ( آل هاشم ) را به اعتبار هاشمى و نزديكى همه جانبه با پيامبر ، از مقام خلافت كنار زدند امير المؤمنين عليه السلام با نظر به همان معنى ( علت شايستگى على عليه السلام براى خلافت ) يعنى هاشمى و نزديكى همه جانبه على ( ع ) با پيامبر ( ص ) كه مرد اسدى در نظر