ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - آنجا كه براى بوجود آمدن پديدهء زندگى در روى كرهء زمين ، نياز به وجود و جريان كهكشانها در اين كيهان بزرگ بهمين نظمى كه هست ، دارد ، براى بجريان افتادن كيهان بزرگ چه واقعياتى دست به كار شده اند
خود ، رو به پديدهء حيات كه آنرا به وجود آورده و به جريان انداخته است نمى باشد .
شما با يك عبارت ساده مى توانيد بگوييد نسبت كمال حيات در برابر كمال جان و روان و « من » و روح انسان ، نسبت يك به بينهايت است .
بعنوان مثال براى به وجود آمدن استعداد علم حضورى ( خود هشيارى يا خود آگاهى ) در انسان كه من انسانى در همان حال ، هم درك مى كند و هم درك مى شود ، در اين كيهان بزرگ چه گذشته است و يا بعبارت ديگر در اين مادهء كيهانى چه استعدادى نهفته بوده است كه حركت كند و به پديدهء علم حضورى برسد .
بالاتر از اين حقائق ، آن همه عوالم فوق طبيعت كه با نامهاى مختلف براى ما مطرح شدهاند مانند عالم جبروت ، ملكوت ، عرش ، عالم فرشتگان و ديگر مجردات و حقائقى كه در جانهاى انسانهاى تكامل يافته و دلهاى عظمت يافته به وجود مى آيند ، همانها كه مولوى در بارهء آنها مى گويد :
< شعر > كلّ يوم هو فى شأن بخوان مرو را بيكار و بىفعلى مدان كمترين كارش بهر روز آن بود كاو سه لشكر را روانه مى كند لشكرى زاصلاب سوى امهات بهر آن تا در رحم رويد نبات لشكرى ز ارحام سوى خاكدان تا ز نرّ و ماده پر گردد جهان لشكرى از خاكدان سوى اجل تا ببيند هر كسى عكس العمل باز بىشك پيش از آنها مى رسد آنچه از حق سوى جانها مى رسد آنچه از جانها به دلها مى رسد آنچه از دلها به گلها مى رسد اينست لشكرهاى حق بيحد و مرّ بهر اين فرمود ذكرى للبشر < / شعر >