ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - توضيح و توصيفى در بارهء اخلاق كمالى
دليل دوم
دليل دوم - هيچ تمدّن انسانى صحيح در امتداد تاريخ بدون گذشت و فداكارى مخلصانه و آگاهانه و اختيارى [ حدّ اقلّ ] بنيان گذاران اوّليّهء آن بروز نكرده و به اوج اعتلا نرسيده است . اين بيت روشنگر اين اصل است كه مى گويد :
< شعر > و إذا أراد اللَّه يقظة أمّة حتّى تقوم أقامها أخلاقها < / شعر > ( و هنگامى كه خداوند بخواهد امّتى را براى ايستادن روى پاى خود و ترقّى به درجات عالى رشد بيدار كند ، نخست اخلاق او را بر پا مى دارد . ) دليل سوم
دليل سوم - فقدان اخلاق كمالى در هر فرد و جامعه اى كه تخدير نشده و حالت دگرگونى در عناصر اصلى روان او بوجود نيامده باشد ، همواره موجب اضطرابات و وسوسهها و ناگواريهاى متنوّع بوده است .
١ - احساس فقدان روشنائى در هستى كه اوّلين نتيجه اش ناپديد شدن عشقهاى پاك و سازنده در روان انسانها است .
٢ - احساس عدم ارزش ذاتى حقّ كه اوّلين نتيجه اش روياروئى زندگى با خلأ مهلك است .
٣ - احساس بىهدفى در زندگى كه ارتكاب همهء زشتىها و وقاحتها را تجويز مى كند ، زيرا بقول ناصر خسرو :
< شعر > روزگار و چرخ و انجم سربسر بازيستى گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > ٤ - احساس هدف بودن خود و وسيله بودن ديگران كه اوّلين نتيجه اش از ارزش ساقط شدن حيات همهء انسانها است .
٥ - احساس لزوم پيوستگى با انسان ديگر بجهت احتياج و لزوم جدائى از انسان ديگر بجهت سود شخصى كه اوّلين نتيجه اش درد بيگانگى از انسانها است كه بالاخره به مرض « از خود بيگانگى » منجّر مى گردد .
٦ - احساس لزوم تملَّك قدرت فقط براى تورّم خود طبيعى ، كه اوّلين نتيجه اش سپردن انسانها بدست يكَّه تازان ميدان تنازع در بقاء است ، از لوازم قطعى حذف اخلاق كمالى از حدّ معتدل روان انسانى است كه شيوع فراگير آنها نمى تواند عامل تجويز آنها بوده باشد ، چنانكه رواج و شيوع خودخواهى كه همواره به اخلال بر