ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - دگرگونىهاى سريع در وضع روانى مردم آن دوران و ثبات با عظمت شخصيّت على عليه السّلام
با اين دردها و رنجها چرا امير المؤمنين عليه السّلام آن مردم را بحال خود رها نمى كرد
با اين دردها و رنجها چرا امير المؤمنين عليه السّلام آن مردم را بحال خود رها نمى كرد پاسخ اين سؤال چنين است كه اوّلا اگر چه طرف مستقيم تعليم و تربيتها و نصايح امير المؤمنين عليه السّلام مردمان آن زمان و آن جامعه بوده است ، ولى هيچ جاى ترديد نيست كه طرف حقيقى ، همهء انسانهاى قرون و اعصار بوده است ، لذا بقول ابن ابى الحديد ، و ديگر آشنايان محقّق با نهج البلاغه و اثر آن در انسانها ، اين سخنان مورد استفادهء فلاسفه و حكماء و عرفاء و سياستمداران و ادباء و زهّاد و معلَّمان و مربيان و همهء پيشتازان جوامع بشرى قرار گرفته است . ثانيا او چنانكه پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده بود ، مى دانست كه : لئن هدى اللَّه بك رجلا خير ممّا طلعت الشّمس عليه و غرب .
( اگر خداوند بوسيلهء تو مردى را هدايت كند ، بهتر است از همهء آنچه كه آفتاب بر آن طلوع و غروب مى كند . ) و نيز مى دانست كه او چه دين بزرگى در بارهء احياى انسانها دارد و او نمى تواند ناظر سقوط و نابودى روحى آنان باشد ، لذا سختترين و تلخترين مشقّتها را تحمّل مى فرمود و ياوه گوئيها و اهانتهاى آن مردم را مى شنيد و مى ديد كه آنان بجهت كوته فكرى و ضعف نفس ، احساس ناراحتى از ارشادها و تعليم و تربيتهاى آن بزرگوار مى نمودند و با اين حال آنان را رها نمى كرد . در اينجا داستان زير را از جلال الدين محمّد مولوى مورد دقّت قرار بدهيم :
رنجانيدن اميرى خفته اى را كه مار در دهانش رفته بود
رنجانيدن اميرى خفته اى را كه مار در دهانش رفته بود < شعر > عاقلى بر اسب مى آمد سوار در دهان خفته اى مى رفت مار آن سوار آن را بديد و مى شتافت تا رماند مار را فرصت نيافت چون كه از عقلش فراوان بد مدد چند دبّوسى قوى بر خفته زد خفته از خواب گران چون بر جهيد يك سوار ترك با دبّوس ديد خفته زان ضرب گران برجست زود گشت حيران گفت آيا اين چه بود بى محابا ترك دبّوسى گران چون كه افزون كوفت او شد زو دوان < / شعر >