ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٧ - جريان يكم
« آن چنانكه بايد » ) هيچگونه تفسير معقولى براى بروز و استمرار دو جريان بسيار مهمّ و اساسى كه ذيلا متذكَّر مى شويم نخواهيم داشت :
جريان يكم عبارتست از بروز ايده آلها و آرمانهاى والا بعنوان عامل اصلى تحوّلات با شديدترين فداكارىها [ حتّى اگر چه آن تحوّلات براى انكار ايده آلها و آرمانهاى والاى انسانى بوده باشد ] زيرا هيچ حركت و تحوّلى [ بدون استثناء ] امكان پذير نيست مگر اين كه آرمان و ايده آل كلَّى در آن حركت و تحوّل نشان داده شود كه كشش انسان از وضع موجود به وضع عالىتر ( آن چنانكه بايد ) را ايجاب كند . برخى از متفكَّرين مشهور مى گويند : « در هر جامعه اى كه براى زندگى مردم هدف و ايده آل والائى وجود نداشته باشد ، مردم آن جامعه در صورت آماده بودن عوامل لذّت ، در لذّت غوطه ور ميشوند ، و در صورت فقدان آن عوامل ، تكرار رويدادهاى زندگى ، مردم آن جامعه را خسته و رنجور خواهد ساخت . » [١] عامل اين جريان ( بروز ايده آلها و آرمانها ) كه من خودگستر ناميده مى شود در هويّت معتدل روان انسانى در منطقهء « آن چنانكه هست » فراگير همهء انسانهائى است كه از حيات طبيعى معتدل برخوردارند . ممكن است خودگسترى من تا بينهايت ناشى از بعد ماوراى طبيعى آن بوده باشد . ابن سينا در دانشنامهء علائى مى گويد : « و چون مزاج انسانى معتدل شود ، مرجان آدمى را پذيرا گردد و مرجان آدمى را دو روى است : يكى رو به اين سوى است ( رو به طبيعت است ) و آن ديگرى رو به برسو است و به جايگاه خود است . ( ماوراى طبيعت است ) » و اغلب انسان شناسان چه در شرق و چه در غرب با عبارات گوناگون دو رويه داشتن شخصيّت آدمى را كه با يك رويه متغيّر و با رويهء ديگرش ثابت است و با يك رويه با محسوسات در ارتباط است و با رويهء ديگر با معقولات و ارزشها مى پيوندد ، پذيرفتهاند . من آدمى با اين بعد داراى آن قدرت است كه مى خواهد خود را يا در اين سوى طبيعت تا بينهايت بگستراند ، يا در آن سوى طبيعت . بنا بر اين ، بروز ايده آلها و آرمانهاى اعلاى بشرى در تاريخ طولانى كه پشت سرگذاشته است ، ريشه اى بس عميق دارد كه از بينهايت گرايى من سيراب مى گردد . نهايت امر اينست كه مردم جاهل و تربيت نشده
[١] مضمون اين عبارت از آلفرد نورث و ايتهد در كتاب سرگذشت انديشهها آمده است .