ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - دليل دوم
انسان انسان شناس كه مى فرمايد :
أ تزعم أنّك جرم صغير و فيك انطوى العالم الأكبر ( آيا گمان مى برى كه تو يك جرم كوچكى هستى در حالى كه جهان بزرگترى در درون تو پيچيده است . ) قطعى است كه با تكيه به شهود حقيقت ياب و با استناد به رؤيت بىپردهء حقايق :
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده برداشته شود بر يقين من افزوده نگردد . ) بيان مى فرمايد . اين كه مولوى مى گويد :
< شعر > تنگ است و را هر هفت فلك چون مى رود او در پيرهنم < / شعر > [١] يا اين كه مى گويد :
< شعر > ظاهرش را پشّه اى آرد به چرخ باطنش باشد محيط هفت چرخ < / شعر > نمى خواهد شوخى كند و نمى خواهد گزافه گوئى كند ، بلكه حقيقتى را بازگو ميكند كه پيشرفتهاى روزافزون بشر از آغاز تاريخ زندگيش تاكنون در سطوح و ابعاد گوناگون طبيعت ، يكى از آن شواهد است .
ابن سينا مى گويد : « الان إذا كنت فى البدن و فى شواغله و علائقه و لم تشتق إلى كمالك الممكن أو لم تتألَّم بحصول ضدّه فاعلم أنّ لك منك لا منه . . . » ( هم اكنون كه در مجاورت بدن و در اشتغالات و وابستگىهاى آن غوطه ورى و به كمالى كه وصول بان براى تو امكان پذير است ، اشتياق ندارى ، يا از حصول ضدّ كمال در وجودت احساس رنج نمى كنى ، بدان كه اين
[١] اين ابيات مجموعه اى از ابيات پر معنائى است كه در ديوان شمس تبريزى آمده است : < شعر > تلخى نكند شيرين ذقنم خالى نكند از مى دهنم در دل بجهد مهلت ندهد او بس نكند من بس چه كنم از ساغر او گيج است سرم وز ديدن او جانست تنم مى گفت كه تو در چنگ منى من ساختمت چونت نزنم من چنگ توام بر هر رگ من تو زخمه زنى من تن تننم تنگ است . . . < / شعر >