ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - اعتراض چهارم
همين قرن خودنمايى نمى كرد . آيا اين قيافهء وحشتناك و كابوس مرگ ، بشارت ترقّى را مى دهد ، يا نابودى انسانها را فقط يك مسأله وجود دارد ، آرى فقط يك مسأله وجود دارد كه مى تواند جنگ را تجويز ، بلكه ضرورى نمايد و آن عبارتست از محو ساختن مقاومت انسان نماهايى كه مخلّ حيات بشرى بوده و به خشكاندن آب حيات انسانها اصرار مى ورزند . معناى جنگى كه با اين انگيزه براه مى افتد ، نبايد با خونريزى و آدمكشى عشّاق تنازع در بقاء و قدرت مخرّب ، اشتباه شود . جنگ با انگيزهء مزبور بدان جهت كه براى حمايت از زندگى انسانها بوجود مى آيد ، همان جهاد مقدّس است كه باز كردن راه حيات آدميان را به عهده گرفته است . اين همان عمل جرّاحى ضرورى است كه براى نجات دادن زندگى انسان از طرف هر عاقل و خردمند و هر مذهب و هر انسان شناس تجويز شده است .
مطلب مهمّ ديگر اين كه امثال هراكليتوس نتوانستهاند لزوم ضربه براى هشيار ساختن انسانها در مسير حيات را از لزوم جنگ تفكيك نمايند . اين يك واقعيّتى است كه همواره گروهى فراوان از انسانها بدون ضربههاى مناسب و منطقى كه آنان را بخود بياورند ، استعدادها و نيروهاى سازندهء آنان به كار نمى افتند و يا اگر احساس ضربه نكنند ، دست از حالت تزاحم و تصادم با ديگران بر نمى دارند . متأسّفانه به جاى اين كه متفكَّرانى مانند هراكليتوس و هگل و نيچه و برافروزندگان شعلههاى تنازع در بقاء در بارهء تحقّق كمّيّت و كيفيّت و شرايط ضربه هايى كه موجب به خود آمدن مستان در ميان هشياران مى باشد ، بينديشند ، جنگ افروزى را چنان دامن مى زنند كه گويى مى خواهند طبيعت اصلى انسان را به فعليّت برسانند امّا گفتار هگل كه مى گويد : « جنگ سرنوشت عالم را تعيين مى كند » نمى دانيم مقصود هگل از اين سرنوشت عالم چيست آيا هگل مى خواهد بگويد : صف آرايى قدرتها و كشتار و خونريزيها كه همواره به سود قدرتها تمام مى شود ، سرنوشت عالم را تعيين مى كند اگر مقصود هگل چنين است ، او كه يك فيلسوف محسوب مى شود ، مى بايست بگويد : قدرت است كه سرنوشت عالم را تعيين مى كند ، خواه فعّاليّت قدرت بصورت جنگ و كشتار بوده باشد ، و خواه به ديگر اشكال متنوّع كه قدرت مى تواند