ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - فرار از حكمت و موعظهء سازنده براى چه
« اى تكليف ، اى نام بلند و بزرگ ، خوشايند و دلربا نيستى ، امّا از مردم طلب اطاعت مى كنى ، و هرچند ارادهء كسان را به جنبش مى آورى ، نفس را به چيزى كه كراهت يا بيم بياورد نمى ترسانى ، ولى قانونى وضع مى كنى كه به خودى خود در نفس راه مى يابد و اگر هم اطاعتش نكنيم ، خواهى نخواهى احترامش مى كنيم و همهء تمايلات با آنكه در نهانى برخلافش رفتار مى كنند ، در پيشگاه او ساكتند . اى تكليف ، اصلى كه شايستهء تست و از آن برخاسته اى كدامست ريشهء نژاد ارجمند ترا كجا بايد يافت كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يكسره گريزان است . و ارزش حقيقى كه مردم بتوانند به خود بدهند ، شرط واجبش از همان اصل و ريشه بر مى آيد .
انسان از آن جهت كه جزئى از عالم محسوس است همانا به واسطهء آن اصل از خود برتر مى رود و آن اصل او را مربوط به امورى مى كند كه تنها عقل مى تواند آن را ادراك نمايد . آن اصل همانا شخصيّت انسان ، يعنى مختار بودن و استقلال نفس او در مقابل دستگاه طبيعت مى باشد . » [١] ملاحظه مى شود كه اين متفكَّر مى گويد : انسان فقط بوسيلهء اصل تكليف است كه از عالم محسوسات و غرق شدن در آن از خود برتر مى رود و اين اصل او را به امورى والاتر از شئون عالم طبيعت مربوط مى سازد و اين امور را فقط عقل مى تواند درك نمايد . هيچ ترديدى نيست در اين كه منظور از اين عقل همان پديده اى كه با فعّاليّتهاى مخصوصش در استخدام من طبيعى محض قرار مى گيرد ، نمى باشد ، زيرا اين عقل كه به عنوان يك وسيلهء محض در اختيار اين من خود محور فعّاليّت مى كند ، نمى تواند آن امور والاى هستى را در فوق طبيعت ادراك كند ، زيرا ارتباط شخصيّت آدمى با آن امور فوق طبيعت محسوس ، بدون فراتر رفتن از اين من خود محور امكان پذير نمى باشد .
از طرف ديگر آيات قرآنى فراوان و احاديث كاملا معتبر مقام عقل را خيلى بالا معرّفى مى كند ، تا آنجا كه در حديثى معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام چنين آمده است :
[١] سير حكمت در اروپا - محمّد على فروغى ج ٢ - فلسفهء كانت ص ١٦٩ .