ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٢ - اعتدال روانى در منطقهء روان ١٧١ آن چنانكه بايد ١٨٧ بدون اخلاق كمالى امكان ناپذير است
< شعر > آن يكى همره نخورد و پند داد كه حديث آن فقيرش بود ياد از كبابش مانع آمد آن سخن بخت نو بخشد تو را عقل كهن از رحم زادن جنين را رفتن است در جهان او را زنو بشكفتن است ظاهرش مرگ و بباطن زندگى ظاهرش ابتر نهان پايندگى هين در اين بازار گرم بى نظير كهنه را بفروش و ملك نو بگير هين يد بيضا كن از لطف اله صبح نو بنما ز شبهاى سياه با تو بى لب اين زمان من نو به نو رازهاى كهنه گويم مى شنو فكر در سينه در آيد نو به نو خند خندان پيش او تو باز رو گر نبودى سير آب از خاكها چيست در وى نو به نو خاشاكها هست خاشاك تو صورتهاى فكر نو به نو در مى رسد اشكال بكر < / شعر > اعتدال روانى در منطقهء روان « آن چنانكه بايد » بدون اخلاق كمالى امكان ناپذير است .
در مبحث گذشته اين مطلب ثابت شد كه انسان داراى علَّتى براى كشيده شدن از « آن چنانكه هست » به « انسان آن چنانكه بايد » ميباشد . اين علَّت عبارتست از احساس نيرومند لزوم گسترش من و آگاهى آن بر همهء ابعاد هستى و تأثير و تأثّر آن ، از تمامى آن ابعاد . اگر من در اين احساس گسترش خود و تأثير و تأثّر از جهان هستى ، توجّه به هدف اعلاى حيات نداشته باشد « هدف اعلائى كه حتما بايد ما فوق امتيازات و لذائذ زندگى طبيعى محض بوده باشد [١] چنين روانى جز هماهنگى آن و
[١] اين كه گفتيم هدف اعلاى حيات قطعا بايد فوق عوامل لذّت و امتيازات طبيعى دنيا باشد ، براى اينست كه عوامل لذّت و امتيازات طبيعى كه از جلوههاى عالم طبيعت و مختصّات جبرى مغز و روان انسانها است ، چون از مقتضيات موجوديّت انسان است لذا مانند سايه بدنبال او در حركت است ، و بهمين جهت است كه هر وقت آدمى به يكى از اين هدفها رسيد بخوبى مى فهمد كه آرمانهاى او در آن هدف خلاصه نمى شود و خود او خيلى بزرگتر از آن هدف است . در دو بيت زير دقّت فرماييد : < شعر > لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصلست پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض » < / شعر >