ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - اعتراض چهارم
سيطره و توجيه جوامع را بوسيلهء آنها در اختيار خود بگيرد ، مانند سيطرهء اقتصادى ، حقوقى ، سياسى ، هنرى و غير ذلك . و اگر مقصود هگل از اين كه جنگ سرنوشت عالم را تعيين مى نمايد ، اين است كه پديدهء جنگ انسانها را مجبور مى كند كه براى مقاومت در مقابل اقوياء و باز كردن ميدان براى زندگى خود دست به هرگونه تلاش و تكاپو از تغيير محيط زيست گرفته تا ابتكار و اختراع بزنند ، اين مطلب هم صحيح نيست .
زيرا اوّلا جنگ و پيكار به اضافهء اين كه گاهى ويرانىهاى غير قابل جبران و بدبينىهاى مهلك به بار مى آورد ، همواره تخم عداوت و كينه توزى را در دلهاى مردم مى پاشد و براى كاشتن گلها و رياحين محبّت و عشق انسانها به يكديگر ، جايى در دلها باقى نمى گذارد . آيا بروز بيمارى علاج ناپذير « بيگانگى انسان از انسان » و « بيگانگى انسان از خويشتن » كه در دوران اخير ، جوامع زيادى را مبتلا نموده است ميوههاى كاملا طبيعى تخم عداوت و كينه توزيها نيست . ثانيا همهء مطالبى را كه در ردّ گفتار هراكليتوس گفتيم ، ردّ عقيدهء هگل را نيز در برمى گيرد .
امّا نيچه با اين جمله كه مى گويد : « جنگ عصارهء تمدّن است » هنگامه ميكند البتّه ما با عبارتى كه ذكر كرديم ، روبرو هستيم ، و احتمال اشتباه در ترجمه مى تواند تا حدودى از سختى انتقاد جلوگيرى كند . و بهر حال در مقصود نيچه دو احتمال وجود دارد : يكى اين كه « تمدّن عصارهء جنگ است » . بنا بر اين احتمال ، گفتهء او شبيه بگفتهء هراكليتوس مى شود كه انتقادهاى وارده را بر گفتهء وى مطرح نموديم . دوم اين كه « جنگ عصارهء تمدّن است » همان طور كه خود ترجمه بيان ميكند . بنا بر اين احتمال ، مسئله صورت زشتتر و وقيحترى بخود مى گيرد و با اين جمله اتّهامى بر بشر وارد مى گردد كه از حيث وقاحت با هيچ اتّهام و بدبينى قابل مقايسه نمى باشد . آيا همهء تقلَّاها و فداكارىها و گذشتها و بروز نبوغهاى علمى و هستى شناسى و هنرى و صدها معارف مثبت كه بوجود آورندهء تمدّنها هستند ، براى تيز كردن اسلحهء قتّال و سوزندهء دودمان بشرى است نويسنده مى گويد : « شقّ سوم ، تربيت است . تربيت به آرامى و به صورت سير تكاملى مؤثّر مى افتد . مدينهء فاضله را آنا ايجاد نمى كند ، داروى سحر آميز نمى دهد ، و وعدههاى بىقيد و شرط عرضه نمى دارد . تربيت مستلزم كوشش و انضباط است . تربيت