ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - در حقيقت شما بوسيلهء نافرمانى ، با من نافرمانى با خدا مى نمائيد
مجرم دوم با انجام دادن آنچه كه اغفال شده است ، كارى با نيت مثبت صورت مى دهد .
٣٥ ، ٤١ - يا أهل الكوفة ، منيت منكم بثلاث و اثنتين ، صمّ ذو و أسماع ، و بكم ذو و كلام ، و عمى ذو و أبصار ، لا أحرار صدق عند اللَّقاء ، و لا إخوان ثقة عند البلاء ( اى اهل كوفه ، من از شما به سه خصلت و دو خصلت مبتلا شدهام : ناشنوايان گوشدار لالهاى سخنگو نابينايان چشمدار . [ دو خصلت ديگر ] : نه آزاد مردان راستين هستيد در هنگام روياروئى با دشمنان و نه برادران قابل اطمينان در موقع آزمايش . ) هر يك از پنج خصلت كه مردم كوفهء آن دوران دارا بودند و امير المؤمنين عليه السّلام را رنج مى داد ، از علامات انحراف روانى و دورى از اعتدال بود ، زيرا چنانكه در توصيف اعتدال روانى گفتيم ، در يك روان معتدل هر استعدادى كه كار مختصّ خود را در حدّ قانونى خود انجام داد ، آن استعداد از اعتدال برخوردار است ، و بدانجهت كه همهء استعدادهاى درونى در حال ارتباط با يكديگرند ، لذا چنانكه گفتيم : اگر كلّ مجموعى استعدادها فعّاليّتهاى قانونى خود را معتدل انجام بدهند ، معلوم مى شود هر يك از استعدادهاى آن كلّ مجموعى نيز معتدل است و بالعكس هم صحيح است ، يعنى اگر يك استعداد فعّاليّت قانونى خود را صحيح انجام داد ، دليل آنست كه بقيّهء استعدادها هم در حال اعتدال مى باشند .
مولوى در اين مورد نظريّه اى بسيار قابل توجّه دارد كه ذيلا آنرا متذكَّر مى شويم :
< شعر > پنج حسّ با يكدگر پيوسته اند ز آن كه اين هر پنج ز اصلى رسته اند قوّت يك قوّت باقى شود ما بقى را هر يكى ساقى شود ديدن ديده فزايد عشق را عشق اندر دل فزايد صدق را صدق بيدارى هر حسّ مى شود حسّها را ذوق مونس مى شود چون كه يك حسّ در روش بگشاد بند ما بقى حسّها همه مبدل شوند چون يكى حسّ غير محسوسات ديد گشت غيبى بر همه حسّها پديد < / شعر >