ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - نوع يكم - صيانت ذات را فقط در مجراى عوامل جبرى قرار بدهد
مبنى يا هدف اصلى من در مديريّت موجوديّت انسانى « آن چنانكه هست » ميباشد .
امّا براى شناختن ارزش حقيقى اين من و مديريّتش بايد ديد كه منظور از صيانت خويشتن چيست من در حيطهء روان كه مانند جان در حيطهء زيست است [١] دو نوع صيانت خويشتن را مى تواند هدفگيرى كند :
نوع يكم - صيانت ذات را فقط در مجراى عوامل جبرى قرار بدهد مانند حيوانات كه فقط بر مبناى غرائز طبيعى و انگيزهها و واكنشهاى جبرى « آن چنانكه هستند » زندگى ميكنند . مديريّت من در حيطهء روان در اين نوع از صيانت ذات ، بايد داراى قدرتى بيش از قدرت آن غرائز و انگيزهها و واكنشها باشد كه بتواند آنها را اداره و توجيه نمايد . اعتدال روانى در اين گونه اشخاص كه صيانت ذات را فقط در مجراى عوامل جبرى قرار مى دهند ، عبارتست از هماهنگى ميان غرائز طبيعى و آن عوامل جبرى كه آنان را در مسير زندگى طبيعى بحركت در مى آورند . اين هماهنگى ( اعتدال روانى در منطقهء انسان « آن چنانكه هست » ) يك محصول جبرى يا شبه جبرى از مديريّت من است كه اگر ميان اجزاى نا آگاه و بى اختيار يك ماشين بوجود بيايد ، گفته مى شود : اين ماشين كار خود را صحيح انجام مى دهد . [٢]
[١] بايد توجّه داشت كه جان محصول عالى پديدهء حيات است و روان محصول عالى جان كه مولوى مى گويد : < شعر > چيست امعان چشمه را كردن روان چون ز تن جان جست گويندش روان < / شعر > و من محصول عالى روان و آگاهى من بخويشتن محصول عالى من و قرار گرفتن من در جاذبهء كمال مطلق هدف اعلا و عاليترين محصول من آگاه است .
[٢] در اينجا مسئله اى مطرح مى شود كه بايد مورد توجّه قرار بگيرد و آن اين است كه بنا بر مفهوم نوع يكم از صيانت ذات كه در بالا توضيح داديم ، اكثر اسف انگيز مردم در جريانات جبرى زندگى حركت مى نمايند و اختيارى ندارند بنا بر اين ، آنان مسئوليّتى ندارند در پاسخ اين مسئله بطور مختصر مى گوئيم : افراد اين مردم بر دو قسم مهمّ تقسيم مى شوند : قسم يكم ، كسانى هستند كه در نتيجهء مسامحه در تشخيص بايستگى و شايستگىها قدرت انتخاب و اختيار را از دست دادهاند . اينان مسئول كارهاى خويشند ، زيرا المنافى بالاختيار لا ينافي الاختيار ( چيزى كه با اختيار خود انسان ، منافى اختيار ( جبرى ) شده است ، منافاتى با اختيار و مسئوليّت ندارد . ) مانند كسى كه براى چشيدن لذّت لبهء پرتگاه بايستد و از وزش باد در آن محلّ لذّت ببرد در حالى كه احتمال آمدن طوفانى نيرومند به آن محلّ را بدهد و ناگهان آن باد مبدّل به طوفانى شود و آن شخص را به قعر دره بغلطاند ، درست است كه اين شخص در حال سقوط و غلطيدن هيچ اختيارى ندارد ، ولى بدانجهت كه با اختيار به لبهء پرتگاه آمده و در آنجا ايستاده است ، مسئول مى باشد . قسم دوم ، كسانى هستند كه در قرار گرفتن در مجراى عوامل جبرى هيچ گونه اختيارى ندارند ، يا قدرتمندان قدرت پرست آنان را از نعمت اراده و اختيار محروم ساختهاند و يا در مجراى ديگر عوامل درونى كيفيّتهاى خاصّ روانى و برونى مانند محيط طبيعى يا اجتماعى و امثال آنها . در اين صورت انتخاب اين اشخاص مستضعف اجبارى بوده و خداوند سبحان بمقتضاى عدل مطلق خود با آنان رفتار خواهد كرد . برخى از اشخاص كه در اين گونه مسائل انديشه هائى داشتهاند ، بر اين عقيدهاند كه همهء انسانها در هر حال و در هر موقعيّت كه زندگى مى كنند ، ذات خود را در مجراى عوامل جبرى توجيه مى نمايند و پديده اى به نام اختيار در درون انسانها وجود ندارد . اوّلا اين اشخاص ، آگاهانه يا نا آگاه ، با عظمتترين مختّص انسانى را كه استقلال شخصيّت او و قدرت او بر تصرّف در انگيزگى علَّتها است از انسان حذف مى كنند و نامش را هم علم و فلسفه مى گذارند و نمى دانند يا نمى خواهند به روى خود بياورند كه با حذف آزادى و اختيار ، شخصيّت و مديريّت درونى انسان را حذف مى كنند و يك قلم بطلان بر روى همهء آرمانها و ايده آلهاى اعلاى بشرى مانند عدل و آزادى و حقّ گرايى و استقلال مى كشند و شخصيّت آدمى را در ما فوق زندگى موريانهها و زنبوران عسل قرار مى دهند . و بدين ترتيب انسانهايى را كه بقول اكثر متفكَّران موجود رو به كمال يا سر فصل تكامل است ، دست و پا بسته بدست يكه تازان ميدان تنازع در بقا و خود محوران خودپرست مى سپارند .