ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - در حقيقت شما بوسيلهء نافرمانى ، با من نافرمانى با خدا مى نمائيد
آنها است ، از هر طرفى جمع شوند از طرف ديگر پراكنده مى شوند . سوگند بخدا ، شما را مى بينم [ در گمانى كه در بارهء شما دارم ] اگر جنگ شدّت بگيرد و زد و خورد و پيكار گرم شود ، فرزند ابي طالب را از خود رها مى كنيد ، مانند رها كردن زن ، نوزاد خود را در موقع زائيدن . ) اين هم يك انحراف روانى ساقط كننده كه انسان با اعراض از رهبر حقيقى خود احساس نجات و آرامش نمايد
اين هم يك انحراف روانى ساقط كننده كه انسان با اعراض از رهبر حقيقى خود احساس نجات و آرامش نمايد دو تشبيهى كه امير المؤمنين عليه السّلام در جملات مورد تفسير فرمودهاند ، فوق العاده با عظمت و آموزنده مى باشند :
تشبيه يكم -
تشبيه يكم - آن مردم سست عنصر و پير و هوى مانند شترانى هستند كه ساربان ندارند ، هر عامل ديگرى كه آنها را از يك طرف جمع آورى كند ، از طرف ديگر پراكنده مى شوند . علت اين پراكندگى برونى و ناتوانى از اجتماع و تشكَّل عبارتست از پراكندگى روانى ، يعنى هنگامى كه روان هر يك از افراد جامعه مبتلا به بيمارى چند شخصيّتى يا تجزيهء شخصيّت شد و از ضبط و جمع آورى استعدادها و فعّاليّتهاى درونى خود ناتوان گشت ، ترديدى نيست كه از تجمّع و تشكَّل برونى با ديگر افراد جامعه كه احساس ارتباط با آنها براى اكثريّت افراد معمولى دشوار ، بلكه امكان ناپذير است ، ناتوانتر خواهد بود . همين علَّت موجب شده است كه آن جوامع بشرى در طول تاريخ كه در مسير « حيات معقول » نيستند ، هرگز نتوانستهاند از هماهنگى و اتّحاد معقول برخوردار شوند و اين قرن ما كه بعضى از انسان شناسان آنرا قرن « بيگانگى انسان از انسان » ناميدهاند ، اگر درست دقّت مى كردند مى بايست نام اين قرن را با نظر به علَّت اصلى « بيگانگى انسان از انسان » كه عبارت است از نا آشنائى انسان با خويشتن ، « از خود بيگانگى » مى ناميدند ، چنانكه برخى ديگر اين كار را كردهاند .
يعنى بيگانگى انسان از برادرش ناشى از بيگانگى انسان از خويشتن است .
< شعر > هست احوالت خلاف يكدگر هر يكى با هم مخالف در اثر چون كه هر دم راه خود را مى زنى با دگر كس سازگارى چون كنى موج لشكرهاى احوالت ببين هر يكى با ديگرى در جنگ و كين < / شعر >