ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٥ - انواع هماهنگى و اتّحاد انسانها و طرق وصول به با ارزشترين آنها
< شعر > بود راه فكر ما در عالم معنى يكى چون دو دست از آشنائى يك صدا بوديم ما دورى منزل حجاب اتّحاد ما نبود داشتيم از هم خبر در هر كجا بوديم ما اختر ما سعد بود و روزگار ما سعيد از سعادت زير بال يك هما بوديم ما چاره جويان را نمى داديم صائب درد سر دردهاى كهنهء هم را دوا بوديم ما [١] آدمى خوارند اغلب مردمان از سلام عليكشان كم جو امان < / شعر > مولوى همين مولوى در مثنوى در بارهء لزوم احساس هماهنگى و وحدت انسانها چنان داد سخن داده است كه فوق آن قابل تصوّر نيست چنانكه در مباحث آينده خواهيم ديد و همچنين ديگر شاعران عاليقدر كه همهء آنان به فعليّت رساندن بعد مادّه گرايى آدمى را مورد توبيخ قرار دادهاند نه موجوديّت او را :
< شعر > جهان بگشتم و آفاق سربسر ديدم نه مردمم اگر از مردمى اثر ديدم در اين زمانه كه دلبستگى است حاصل آن همه گشايشى از چشمهء جگر ديدم چه مردمى و وفا نامم از جهان گم باد و فاز مردم اين عهد هيچ اگر ديدم ز روزگار همين حالتم پسند آمد كه خوب و زشت و بد و نيك در گذر ديدم < / شعر > كمال الدّين إسماعيل اصفهانى < شعر > آدميزادى كه مى گويند ، اگر اين مردمند اى خوش آن جائى كه خود آنجا نباشد آدمى < / شعر > صفائى نراقى
[١] اين ابيات را اديب دانشور و محقّق متتبّع آقاى حسين آهى براى اين جانب فرستادهاند .