ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - ٢ - ترس از اين كه از استعدادها و امكاناتى كه خدا به من داده است
بهره بردارى ننموده باشم . اين خوف از آن كسانى است كه در اين دنيا از عظمت استعدادها و امكاناتى كه خداوند به انسان عنايت فرموده است ، آگاه بوده باشند .
و اين خوف در حقيقت ناشى از احتمال باختن و از دست دادن كمالاتى است كه امكان وصول به آنها وجود داشته است .
٣ - ترس از اهمّيّت و عظمت معناى هستى و وجود انسان در آن
٣ - ترس از اهمّيّت و عظمت معناى هستى و وجود انسان در آن كه براى هدف بسيار با اهمّيّتى بجريان افتاده است . و اين حقيقت را باضافهء منابع اوّليّهء اسلامى ، هم حكماء و عرفا گوشزد كردهاند و هم ادباء با بياناتى گوناگون . ابو العتاهيه مى گويد :
< شعر > ما تطلع الشّمس و لا تغيب إلَّا لأمر شأنه عجيب < / شعر > ( خورشيد طلوع و غروب نمى كند مگر براى هدفى كه داراى حقيقتى شگفت انگيز است . ) < شعر > خراميدن لاجوردى سپهر همان گرد گرديدن ماه و مهر مپندار كز بهر بازيگريست سرا پرده اى اين چنين سر سريست در اين پرده يك رشته بيكار نيست سر رشته بر ما پديدار نيست نه زين رشته سر مى توان تافتن نه سر رشته را مى توان يافتن < / شعر > نظامى گنجوى مى گويد :
< شعر > تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى < / شعر > و چون احساس اين هدف بسيار با اهمّيّت براى جهان هستى و انسانى كه در آن زندگى مى كند ، آميخته با احساس شكوه و جلال و عنايت بزرگ خداوندى در بارهء اين جهان هستى و انسان است ، لذا خوف در اين مورد بمعناى ترس محض نيست ، بلكه دهشتى است كه ناشى از احساس عظمت و شكوه و جلال خداوندى با قرار گرفتن انسان در آهنگ بزرگى است كه در هستى شنيده مى شود .
٤ - ترس از خدا -
٤ - ترس از خدا - در اوّل اين مبحث در مقدّمه گفتيم كه ترس از خدا بمعناى آن نيست كه خداوند موجودى است وحشتناك كه ممكن است در حقّ مخلوقاتش ظلم و تعدّى نمايد . حال در اينجا بايد ببينيم ترس از خدا چه معنى دارد قطعى است كه مقصود از ترس