ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٦ - اعتدال روانى بدون اخلاق كمالى امكان ناپذير است
آيا اعتدال روانى حقيقتا وجود دارد
آيا اعتدال روانى حقيقتا وجود دارد با نظر به دو موضوع بسيار با اهمّيّت كه در اين مبحث مشروحا آنها را مورد بررسى قرار مى دهيم ، يا واقعا و حقيقتا اعتدال روانى وجود ندارد و يا بر فرض اين كه اعتدال روانى در واقع و نفس الامر وجود داشته باشد ، ما الگو و ميزانى از ديدگاه علمى و معرفتى در اختيار نداريم كه آن را درك كنيم و بشناسيم .
آن دو موضوع عبارتند از :
موضوع يكم
موضوع يكم - بىنهايت بودن امتياز طلبى انسان ، چه در شكل قدرت كور [ كه صاحبش مى خواهد آزادى مطلق در بارهء هرچه مى خواهد انجام بدهد داشته باشد ] و چه در صورت كمال بينا كه بنظر مى رسد مبتنى بر « گسترش خواهى خود اعلى » بر هرچه كه در جهان هستى است مى باشد . و چون پديدهء امتياز طلبى متّكى به خود گسترى يا بالعكس : ( خودگسترى متّكى به امتياز طلبى ) نهايتى ندارد و حدّ اعلاى آن مشخّص نبوده و داراى مرز نيست ، لذا اعتدال حقيقى براى روان آزاد و داراى قدرت بر گسترش وجود ندارد . بايد در نظر بگيريم كه احساس ضرورت خودگسترى احساسى است اصيل و فقط عوامل گوناگون تخدير است كه مى تواند اين احساس اصيل را خنثى نمايد . در بارهء اهمّيّت اين احساس همين قدر كافى است كه بدانيم بعضى از متفكَّران بر اين عقيدهاند كه هر اندازه يك انسان با جهانى كه در آن زندگى مى كند و با انسانهائى كه با آنها در حال ارتباط است ، بيشتر تأثير و تأثّر داشته باشد ، اين انسان رشد يافته تر است . بعضى ديگر قدم فراتر نهاده مى گويند : هيچ تعريفى براى انسان منطقىتر از آن نيست كه بگوئيم : « انسان حيوانى است كه بيش از همهء موجودات دنيا مى تواند با جز خود در حال تأثير و تأثّر باشد » و بهر تقدير هيچ متفكَّرى آگاه از انسان نمى تواند در اين عامل كشش انسان از « آن چنانكه هست » به « آن چنانكه بايد » ترديدى داشته باشد ، مگر اين كه خود فاقد عامل مزبور بوده باشد ، و ما با چنين اشخاصى سخنى براى گفتن نداريم ، چنانكه ما در برابر فرويد كه خود به حسّاسيّت ( آلرژى ) بيمار گونهء خود در بارهء مسائل معنوى اعتراف نموده است ، سخنى براى گفتن در حقائق معنوى نداريم [١] . قطعى است كه ما بدون پذيرش اين عامل ( كشش از « آن چنانكه هست » به
[١] ادگارپش در كتاب انديشههاى فرويد ص ٩٢ سه سطر به آخر مانده از فرويد چنين نقل كرده است كه : « من از طرح موضوعات توزين ناپذير خود را ناراحت مى يابم و همواره باين ناراحتى اعتراف مى نمايم . »