ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠١ - در حقيقت شما بوسيلهء نافرمانى ، با من نافرمانى با خدا مى نمائيد
< شعر > از پى ردّ و قبول عامه خود را خر مساز ز ان كه نبود كار عامى جز خرى يا خرخرى < / شعر > زيرا :
< شعر > گاو را باور كنند اندر خدائى عاميان نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى < / شعر > و بقول مولوى :
< شعر > از كمين سگ سان سوى داود جست عامهء مظلوم كش ظالم پرست < / شعر > و اگر حاكم يك جامعه جز اشباع حسّ خودخواهى و قدرت پرستى ، هدفى از مديريّت و سياست نداشته باشد ، مردم عموما خواه در مسير حيات معقول باشند و خواه در مسير حيات طبيعى خود حركت كنند ، مبتلا به رنج و مشقّت و شكنجه از طرف حاكم ضدّ انسان خواهند گشت ، با اين تفاوت كه مردم خواهان « حيات معقول » ، زندگى خود را در مديريّت حاكم خودخواه و قدرت پرست ، تلختر از مرگ احساس خواهند نمود .
٣١ ، ٣٤ - صاحبكم يطيع اللَّه و أنتم تعصونه ، و صاحب أهل الشّام يعصى اللَّه و هم يطيعونه . لوددت و اللَّه أنّ معاوية صارفنى بكم صرف الدّينار بالدّرهم ، فأخذ منّى عشرة منكم و أعطانى رجلا منهم ( امير شما خدا را اطاعت ميكند و شما او را معصيت مى نمائيد ، و امير اهل شام خدا را نافرمانى ميكند و آنان او را اطاعت مى كنند . سوگند بخدا ، دوست داشتم معاويه در بارهء شما و يارانش با من معاملهء صرف ميكرد صرف دينار به درهم ، ده نفر از شما را از من مى گرفت و مردى از يارانش را بمن مى داد . ) در حقيقت شما بوسيلهء نافرمانى ، با من نافرمانى با خدا مى نمائيد .
امير المؤمنين عليه السّلام در اين جملات نهايت پستى و رذالت مردم آن دوران را [ البتّه باستثناى اقلَّيّتى كه بوسيلهء آن بزرگوار تربيت يافته بودند ] بازگو مى فرمايد ، بلكه بيك اعتبار پستى و رذالت آن دسته از مردم را از آغاز تاريخ تا پايان آن بيان مى فرمايد كه مى دانند و يا اگر توجّه داشته باشند خواهند دانست كه رهبر و راهنمايشان در جاذبهء حقّ و حقيقت و با كمال اخلاص رو به بارگاه خداوندى است و او مى تواند