ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - فرار از حكمت و موعظهء سازنده براى چه
فرار از حكمت براى وى نامعقول و امكان ناپذير مى باشد ، زيرا براى انسانى كه ميداند داراى چنان ذخيره ايست ، محال است كه با گريز از حكمت دست به نابود كردن خويشتن بزند . چون بديهى است كه حكمت ، آن تكاپو را در جان آدمى بوجود مى آورد كه آدمى بدون آن تكاپو خود را مرده مى بيند . شايد بعضىها گمان كنند كه اگر مقامات ارشاد و تعليم و تربيت يك جامعه بتوانند معناى حكمت و ضرورت آن را به مردم جامعهء خود بفهمانند ، كسى پيدا نخواهد شد كه از حكمت فرار كند . اين مطلب صحيح بنظر نمى رسد ، زيرا درست است كه فرار بعضى از مردم مستند به عدم درك واقعى حكمت است ، ولى چنان نيست كه هر كس حكمت و ارزش آنرا درك كرد ، حتما آنرا پذيرفته و به آن عمل نموده و حياتش را با آن آبيارى خواهد كرد . مگر امير المؤمنين عليه السّلام نمى دانست كه حكمت را به مردم جامعهء خود چگونه توضيح دهد و چگونه تعليم فرمايد قطعا آن بزرگوار در تعليم حكمت براى مردم جامعهء زمان خود ، منطقىترين راه را مى دانست و عمل مى فرمود . آنچه كه موجب گريز آنان از حكمت بوده است ، همان عشق به زندگى دنيوى بود كه كارى را جز اشباع هواهاى نفسانى و غرائز حيوانى به رسميّت نمى شناسد . همان گونه كه مشاهدات ما نشان مى دهد ، گروهى از مردم معناى حكمت و ارزش آنرا هم بخوبى مى دانند و از اين كه از تطبيق حكمت بر زندگى خود ناتوانند زجر مى برند كه ناشى از سستى اراده مى باشد . چارهء اين نوع گريز از حكمت ، تقويت اراده است كه در صورت ترك عادتهاى زشت و تمرين فعّاليّت براى كارهاى مثبت ، به ثمر مى رسد .
٢٠ ، ٢٢ - و أحثّكم على جهاد أهل البغى فما آتى على آخر قولى حتّى أراكم متفرقين أيادى سبا ترجعون إلى مجالسكم و تتخادعون عن مواعظكم ( و شما را براى جهاد با طغيانگران تحريك مى كنم ، مى بينم شما را كه سخنم به پايان نرسيده مانند فرزندان سبا پراكنده مى شويد ، به مجالس خود بر مى گرديد و در مواعظى كه براى شما نمودهام يكديگر را [ با مغالطه بازى ] فريب مى دهيد . )