ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٩ - ٣ - احساسى ظريف ما فوق وظيفهء اخلاقى
٣ - احساسى ظريف ما فوق وظيفهء اخلاقى يك احساس بسيار ظريف و لطيف ما فوق عوامل اخلاقى در درون انسانهاى آگاه و مهذّب از مادّه گرايى و خودخواهىها وجود دارد كه با دريافت ارزش و عظمت جان ، منطقهء آنرا محترمترين منطقه ميداند و تعدّى بان را بىشرمانه ترين تعدّى و احترام به آن را ضرورىترين و با ارزشترين احترام در مى يابد . جان گرايان اين احساس را شريفترين احساس و فاقد آنرا هر كس كه باشد ساقطترين موجود تلقّى ميكنند . اين احساس در ادبيّات جوامع اسلامى با نظر به منابع اين دين مقدّس كه ارزش و احترام جان را بجهت وابستگى بخدا گوشزد مى نمايد ، تجلَّى فراوانى دارد ، تا آنجا كه همهء عالم وجود را در برابر آزردن يكدل بى ارزش تلقّى ميكند .
< شعر > بجان زنده دلان سعديا كه ملك وجود نيرزد آنكه دلى را ز خود بيازارى < / شعر > سعدى < شعر > ميازار مورى كه دانه كش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است سياه اندرون باشد و سنگدل كه خواهد كه مورى شود تنگدل مى لعلگون خوشتر است اى سليم ز خونابهء اندرون يتيم < / شعر > فردوسى < شعر > نه آدمى است كه بيگانه اى برنجد از و چه جاى آنكه برنجاند آشنائى را < / شعر > عبرت نائينى < شعر > نيست آسان خاطر جمعى پريشان داشتن مى گدازد برق خود را چون بخرمن مى زند < / شعر > ميرزا جلال اسير < شعر > گر كسى از تو حاجتى طلبد حاجتش را بر آر و نيش مزن و ز كمان ملامتش زنهار زخم ديگر به قلب ريش مزن < / شعر > عضد التّوليه < شعر > زنهار ميازار ز خود هيچ دلى را كز هيچ دلى نيست كه راهى بخدا نيست < / شعر > وصال شيرازى < شعر > دلى را غنچه كن گر مى توانى پريشان كردن دلها هنر نيست < / شعر > ميرزا ملك