ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - در برابر خير خواهىهاى من مقاومت ورزيديد
آنان گوش انسانى نداشتند . اگر گوش انسانى داشتند ، مى شنيدند ، زيرا انسان به حيات و آرمانهاى اعلاى آن علاقمند است و امير المؤمنين عليه السلام براى آنان جز اصول « حيات معقول » و آرمانهاى والاى آن ، چيزى ديگر نمى گفت . آيا آنان واقعا نمى فهميدند كه امير المؤمنين انسان شناس چه مى گويد پس بقول مولوى مى بايست آن گوشها را بفروشند و گوش ديگر بخرند - < شعر > گوش خر بفروش و ديگر گوش خر كاين مطالب را نيابد گوش خر < / شعر > ولى بسيار بعيد بنظر مى رسد كه آنان سخنان آن حضرت را نمى فهميدند . چطور ممكن بود كه سخنان آن حضرت را نفهمند آن حضرت براى آنان فلسفه و علوم دشوار و رياضيّات عالى نمى گفت تا احتمال برود كه آنان سخنان او را نمى فهميدند . او در بارهء زندگى سعادتمندانه كه همان « حيات معقول » است با آنان گفتگو ميكرد و در بارهء زشتيها و پستىهاى زندگى وابسته به هوى و هوس و مال دوستى و مقام پرستى و عواقب قبيح زندگى جاهلانه و خود محورانه و ميخكوب شدن در فرهنگ رسوبى گذشتگان ، بانان هشدار مى داد و موعظه مى فرمود . پس چرا آنان سخنان آن حضرت را نمى شنيدند با اين كه هم مى فهميدند آن حضرت چه مى گويد و هم درك مى كردند كه انگيزه و هدف وى سعادت واقعى آنان با ورود به « حيات معقول » است . خلاصه اگر چه هويّت امير المؤمنين عليه السّلام مخصوصا چهرهء رو به ماوراى طبيعى او ، براى آن مردم قابل شناخت نبود ، ولى آن سطوح روحى و ذهنى و كلامى امير المؤمنين عليه السّلام را كه براى آن مردم مطرح بود ، بخوبى مى فهميدند و مى شناختند . تعريف و توصيفهائى كه از عدّهء فراوانى از مردم آن زمان در بارهء علم و عدالت و عفّت و شجاعت و حكمت آن حضرت نقل شده است ، بهترين دليل آن است كه چهرهء اجتماعى او براى عدّهء فراوانى از مردم قابل فهم بوده است . لذا بايد گفت : مردم اندكى از شناختن امير المؤمنين عليه السّلام و فهم سخنان و دعوت او معذور بودهاند .
١٦ ، ١٧ - أ شهود كغيّاب و عبيد كأرباب ( [ آيا مى توان نظير شما مردم را ديد كه ] در ظاهر مشهوديد ولى در حقيقت غائبيد و در ظاهر مالكان و در باطن بردگانيد . )