ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - اصل دوم - آن موضوع كه بايد تعليم و تربيت آن را اصلاح كند ، چيست
تحوّل انقلابى كه در درون فضيل بن عياض ، حرّ بن يزيد رياحى ، حكيم سنايى غزنوى و مولوى و صدها امثال اينان در تاريخ ثبت شده است ، معناى بزرگى را در بر دارد . اين پديدهء شگفتانگيز ، استعداد فوق العاده مهمّى را در نهاد انسانى اثبات ميكند و به تنهايى مى تواند براى علماى تعليم و تربيت نقص و نارسايى روشهاى تربيتى را خاطرنشان بسازد . آيا تفكَّر و تجارب نبايد در كشف اين استعداد بزرگ و بكار - انداختن آن در بارور ساختن روش تدريجى بودن تربيت ، به فعّاليّت جدّى بيفتند آيا ريشهء اكتشافات و اختراعات و ديگر خلَّاقيّتها از اين چشمهء جوشان ( كه صخرههاى تقليد و تكنيك معمولى تعليم و تربيت و فرهنگهاى راكد به رويش افتادهاند ) سيراب نمى شود اين انفجارها و انقلابات كه مى توانند مورد بهره بردارى قرار بگيريد ، از قرون و اعصار گذشته مورد توجّه عظماى معرفت بشرى بودهاند ، از آن جمله مولوى را مى بينيم كه متوجّه اين پديده بزرگ گشته و چنين مى گويد :
< شعر > اين صدا در كوه دلها بانگ چيست گه پر است از بانگ اين كه گه تهيست هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد هست كه كاوا مثنا مى كند هست كه كاواز صد تا مى كند مى زهاند كوه از آن آواز و قال صد هزاران چشمهء آب زلال چون ز كه آن لطف بيرون مى شود آبهاى چشمهها خون مى شود زان شهنشاه همايون نعل بود كه سراسر طور سينا لعل بود جان پذيرفت و خرد اجزاى كوه ما كم از سنگيم آخر اى گروه كو حميّت تا ز تيشه و ز كلند اين چنين كه را به كلَّى بر كنند بو كه بر اجزاى او تابد مهى بو كه در وى تاب مه يابد رهى < / شعر > گفتيم : نكتهء اوّل كه در تعريف راغب در بارهء تربيت وجود دارد عبارتست از بكار بردن كلمهء « انشاء » كه بمعناى ايجاد و تحقّق بخشيدن است و همواره يا حدّ اقلّ در اغلب موارد در ايجاد مسبوق به نيستى به كار مى رود ، مانند كلام امير المؤمنين عليه السّلام كه مى فرمايد : أنشأ الخلق إنشاء .
( دستگاه خلقت را بوجود آورد . )