ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - ٤ - عامل اشباع عواطف
مى فرمايد كه عبارت است از پيروزى بر ضدّ انسانهاى انسان نشناس ، و همچنين خاصّيّت پراكندگى و پاشيدگى را متذكَّر مى شود كه عبارت است از سقوط و اضمحلال نيرو و رفتن آبرو و حيثيّت . و از نظر ديگر مى توان گفت : اگر اجتماع و اتّحاد معلول اطاعت او امر خداوندى و رسول او بوده باشد ، انسان را به همان وحدت عالى مى رساند كه در « عامل وحدت اختيارى » بيان خواهيم كرد .
٤ - عامل اشباع عواطف - عدّه اى از انسانها در بارهء همنوعان خود ، وحدتى را شهود مى كنند كه منشأ دلسوزى به آلام انسانها و احساس خوشى در خوشىهاى آنان مى باشد . اين احساس با اين كه ممكن است خام بوده و به درجهء تصعيد عالى نرسيده باشد ، با اين حال ، ممكن است با مشاهدهء زشتىها و پليدىها از افرادى محدود از انسانها فروكش نمايد و از بين برود ، و اگر احساسات واحد مستند به درك برين و عقل ناب و فهم عالى باشد ، اين احساس ، فوق العاده مهمّ و با ارزش است كه در شمارهء ٥ مطرح خواهد گشت .
ولى آنچه كه مهمّ است اينست كه آدمى با مشاهدهء زشتىها و پليدىهاى افرادى از مردم پست ، عاطفهء زيباى محبّت به انسانهاى ديگر را از بين نبرد ، زيرا اين عاطفه اى بسيار مهمّ و سازنده است كه در همهء ادبيّات جوامع بشرى بنام محبّت تجلَّى داشته است .
در ادبيّات فارسى ، محبّت و توصيف و تحريك به داشتن آن ، بسيار عالى جلوه كرده است ، از آن جمله :
< شعر > بجز بناى محبّت كه دائم آباد است خراب مى كند ايّام هر بنائى را < / شعر > عبرت نائينى < شعر > خلل پذير بود هر بنا كه مى بينى مگر بناى محبّت كه خالى از خلل است < / شعر > حافظ < شعر > جز به محبّت جهان قرار نگيرد كون و مكان باقى از بقاى محبّت گر ز محبّت نبود هستى انسان خانهء دل كى شدى بناى محبّت بر زبر خاك پايدار نماند هيچ بنائى بجز بناى محبّت < / شعر > محسن شمس ملك آرا < شعر > شيرين نشود كام جز از شور محبّت مستى ندهد جز مى انگور محبّت < / شعر >