ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - ضرورت بيان هنرى طرق وصول انسانها به احساس برين هماهنگى و اتّحاد ارزشى آنان
بنا بر اين ، اگر امثال هابس و نيچه و ماكياولى اين قيد را در سخنانشان مى آوردند كه بدبينى ما متوجّه مادّه گرايى انسان است نه همهء ابعادش ، خدمتى به بشريّت انجام مى دادند .
پيش از ورود به مباحث مربوط به انواع هماهنگى و اتّحادهاى انسانى و طرق وصول به با ارزشترين آنها ، بعنوان يك مقدّمه ، معناى اين جمله را كه « وظيفهء فلسفه و علوم انسانى و هنرها است كه در راه بوجود آوردن احساس مقدّس هماهنگى و اتّحاد معقول ميان انسانها گام بردارند » ، مطرح مى كنيم بايد توجّه داشت كه منظور از وظيفه در اين مورد ، نوعى از تكليف بىعلَّت و دلبخواه بىمأخذ نيست ، بلكه مقصود آن وظيفه است كه ضرورتش اوّلا مستند به لزوم شناخت ابعاد مختلف و استعدادهاى مثبت و منفى انسانى است كه بدون آن شناخت ، انسان هر چند كه قرنها براى درك حقيقت و نمودهاى انسان تاخت و تاز كند و هزاران كتاب بنويسد و هزاران دانشگاه بكار بيندازد ، كارى از پيش نخواهد برد ، چنانكه امروزه همهء ما در كتابهائى از قبيل « انسان موجود ناشناخته » تأليف الكسيس كارل و « هشت گناه بزرگ انسان متمدّن امروزى » تأليف كنراد لورنتس مى خوانيم . جاى شگفتى است كه بعضى از آنان كه مى گويند : شما حقّ نداريد براى فلسفهها و علوم انسانى و هنرها وظيفه تعيين كنيد و براى مردم فلسفه و علوم انسانى و هنرها آن چنانكه بايد پيشنهاد نمائيد ، نمى دانند يا خداى نخواسته خود را به نادانى مى زنند كه انسان هر دوران و هر جامعه اى تبلور يافته هائى از « انسان آن چنانكه بايد » هاى مذهبى و فرهنگى و حقوقى و سياسى و اخلاقى و تاريخى است ، نهايت امر « بايد » هاى اين امور ممكن است بقدرى شفّاف باشند كه براى مردم معمولى نامحسوس بوده باشند . نخست توضيح اين وظيفه را كه متوجّه هنر است متذكَّر مى شويم و سپس مى پردازيم به بيان دلائل فلسفى و علمى وظيفهء مزبور كه متوجّه فلسفهها و علوم انسانى است :
ضرورت بيان هنرى طرق وصول انسانها به احساس برين هماهنگى و اتّحاد ارزشى آنان مى توان گفت : دريافت صحيح وحدت انسانها و تجريد دقيق اين حقيقت عظمى