ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٣ - انواع هماهنگى و اتّحاد انسانها و طرق وصول به با ارزشترين آنها
بدانجهت كه وصول به احساس مزبور احتياج به گذشتها و زير پاگذاشتن هواهاى نفسانى و مقتضيات طبيعت حيوانى دارد ، لذا بسيار دشوار است انسانهائى كه در حال زندگى دسته جمعى با يكديگر و در حال تأثير و تأثّر بسر مى برند ، ناگهان ، حتّى تدريجا راه آن رشد و كمال را پيش بگيرند كه به احساس مقدّس مزبور برسند . آرى ، فقط رهبران بسيار بزرگ مانند انبياء و انسانهائى كه در رديف بعد از آنها حركت مى كنند ، مى توانند زمينه براى احساس مقدّس مزبور را بوجود بياورند . نتيجه اين كه ما نبايد تعليم و تربيت انسانها را براى وصول به احساس مزبور در آموزشگاههاى گوناگون و در آشيانههاى خانوادگى و در تأليفها و آثار هنرى متوقّف بسازيم و منتظر بنشينيم كه كلّ مجموعى جامعه براى دريافت احساس مزبور برخيزد تا ما هم برخيزيم زيرا اگر چه افراد معدودى از تعليم و تربيت مزبور نتيجه گيرى مى كنند ، همان افراد معدود با گفتار و كردارشان مى توانند پشتيبان خوبى براى ارزش احساس مزبور باشند ، زيرا شخصيّت آنان خرد ناب و فطرت پاك انسانها را بازگو مى كند .
بنظر مى رسد قابل درك ساختن انسان به انسان و هماهنگ نمودن و رساندن آنان به درجهء والاى احساس اتّحاد برين بقدرى داراى اهمّيّت حياتى است كه اگر بگوئيم : مادامى كه فلسفهها و علوم انسانى و هنرها گامى در اين راه برنداشتهاند ، هيچ كارى براى بشريّت انجام ندادهاند ، مبالغه گوئى نكرده و عين واقعيّت را بيان نمودهايم . بياييد فريب اصطلاحات پر طنطنه و دهان پركن آن فلسفهها و علوم و هنرهائى را نخوريم كه مى گويند : ما فقط توضيح و تفسير « انسان آن چنانكه هست » را بعهده گرفتهايم و كارى با « انسان آن چنانكه بايد باشد » نداريم . اين مدّعيان ، آگاهانه يا ناآگاه [ كه اميدواريم ناآگاه باشند ] خلاف واقع مى گويند ، زيرا اين ادّعا منطقى نيست كه كسى كه شناخت « انسان آن چنانكه هست » را بعهده گرفته است در عين حال نمى خواهد اعتراف كند باين كه آن همه كشتارها و آسيب و ضررهاى خانمانسوز و حقّ كشىها كه انسان در بارهء همنوع خود با تكيه به مكتب و طرز تفكَّرات خاصّ انجام داده ، ناشى از آن است كه آن مكتب و طرز تفكَّرات ، « انسان آن چنانكه هست » را چنان تفسير نموده كه با آن همه كشتارها و آسيب و ضررها و حقّ كشىها سازگار بوده است . و بعبارت خيلى مختصر تكيه گاه وقاحتهاى مزبور همان « انسان گرگ انسان است » بوده كه جناب