ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - در حقيقت شما بوسيلهء نافرمانى ، با من نافرمانى با خدا مى نمائيد
٢ - آمادهء پاسخگويى براى هر سؤالى بود كه امكان داشت براى بشر مطرح گردد [١] .
٣ - او شايستگى دروازهء شهر علمى را داشت كه در سينهء پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بوده است [٢] .
٤ - او بود كه دريايى از علم را در درون داشت كه براى ابرازش مردم لايق پيدا نمى كرد [٣] .
٥ - او بود كه از آن هنگام كه حقّ براى او ارائه شده بود ، هرگز در بارهء هيچ حقّى ترديد نكرده بود [٤] .
٦ - او بود كه هيچ حقيقتى را بر خود مشتبه نساخته بود ، چنانكه هيچ كس و هيچ رويدادى نتوانسته بود حقيقت را بر او مشتبه بسازد [٥] .
با اين حال ، در اين دنيا متأسّفانه اكثريّت با مردمى است كه توانائى استشمام حقائق را از رويدادها و شخصيّتها ندارند . قدرت آموزش از كتاب زندگى خود و ديگران را ندارند . نه بان معنى كه خداوند سبحان در دادن فهم و درك براى مخلوقاتش تبعيضى صورت داده است - تبعيضى كه موجب اهانت بر قسمتى از مخلوقات بوده باشد - بلكه اين خود انسانها هستند كه با غوطه ور شدن در محسوسات و عدم تحمّل مشقّت درك معقولات و گذشتن از لذايذ حيوانى ، از درك عظمتهاى خيره كنندهء انسانيّت محروم گشتهاند . آن مردمانى كه در اين دنيا دنبال معلوماتى جز آنچه كه براى آنان وسيلهء سود مادّى و يا بنحوى موجب اشباع حسّ خودخواهى آنان باشد نمى روند
[١] سلونى قبل أن تفقدونى ) * ( بپرسيد از من پيش از آنكه مرا گم كنيد . )
[٢] قال النّبىّ صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم : أنا مدينة العلم و علىّ بابها . < شعر > كه من شهر علمم علىّام در است درست اين سخن گفت پيغمبر است < / شعر > فردوسى
[٣] إنّ هاهنا لعلما جمّا لو أصبت له حملة ) * ( در اينجا ( اشاره به سينهء خود فرمودند ) علم فراوانى است كه اگر اشخاصى پيدا مى كردم كه لايق حمل آن بودند ، ابرازش مى نمودم . )
[٤] ما شككت فى حقّ مذ أريته ) * ( از موقعى كه حق براى من ارائه شده است در هيچ حقى شك نكردهام . )
[٥] ما لبست على نفسى و ما لبّس علىّ ) * ( هيچ حقيقتى را بر خود مشتبه نساختم و هيچ كس و هيچ رويدادى نتوانسته است حقيقت را بر من مشتبه بسازد . )