ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٩ - دليل دوم
حالت مستند به خودتست نه بان كمال . . . ) [١] دو مورد از جملهء فوق مى تواند دليل ذاتى بودن كمال جوئى ( گسترش خواهى من ) براى انسانها بوده باشد : مورد يكم ، مورد : « كمالك الممكن » .
( كمال تو كه براى تو امكان پذير است . ) اگر چه در مدّعاى مزبور صراحت ندارد ، ولى مى توان گفت : كلمهء كمالك با نظر به اضافهء كمال به كاف خطاب ، اشعار قابل پذيرشى براى مدّعاى مزبور ( ذاتى بودن كمال جوئى ) دارد و الَّا ابن سينا مى گفت : « و لم تشتق إلى الكمال الممكن » .
( و اشتياق به كمال ممكن ندارى . ) بعبارت روشنتر ، تعبير « كمال تو كه ممكن است » اشعار به كمال موجود در نهاد تو ( كه فعلا جنبهء امكان و استعداد دارد ) مى نمايد .
مورد دوم ، احساس نكردن درد از حصول ضدّ كمال كه در اين عبارت است : « أو لم تتألَّم بحصول ضدّه » ( يا از حصول ضدّ كمال در وجودت احساس رنج نمى كنى . ) دردآور بودن يك حالت در شخصى ، ناشى از فقدان چيزى است كه در موجوديّت و يا در موقعيّت قانونى آن شخص وجود داشته باشد . و اگر كسى بگويد : علَّت احساس درد اعمّ از اينست كه انسان چيز ذاتى را ( موجود در موجوديّت يا در موقعيّت قانونى ) از دست بدهد ، يا سودى كه خارج از حيطهء موجوديّت و موقعيّت او است از او سلب
[١] الإشارات و التّنبيهات ابن سينا النّمط الثّامن فى البهجة و السّعادة ص ٤٢٦ .