ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - توضيح و توصيفى در بارهء اخلاق كمالى
إن لم تعلم من أين جئت لا تعلم إلى أين تذهب ( اگر ندانسته اى از كجا آمده اى نخواهى دانست كه بكجا مى روى . ) شيخ محمود شبسترى اين مطلب را در يكى از ابيات گلشن راز چنين سروده است :
< شعر > دگر گفتى مسافر كيست در راه كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه < / شعر > آرى ، كاروانيانى كه رو به يك مقصد اعلا مى روند و عشق بيك حقيقت ، ارواح آنان را شكوفا ساخته است ، مى توانند اين سرود احياء كننده را بخوانند كه : ( مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً ) . [١] ( حقيقت اينست كه اگر كسى يك نفس [ انسانى ] را بدون عنوان قصاص يا فساد در روى زمين بكشد ، چنانست كه گوئى همهء انسانها را كشته است ، و هر كس يك نفس [ انسانى ] را احياء نمايد ، چنانست كه گوئى همهء انسانها را احياء نموده است . ) آرى ، فقط اين كاروانيان رو به يك مقصد اعلا مى توانند معناى دو فرمول : همه ١ و ١ همه را دريابند .
فقط اينان هستند كه نغمهء روح افزاى :
< شعر > اين همه عربده و مستى و ناسازى چيست نه همه همره و هم قافله و همزادند < / شعر > را در فضاى گذرگاه تاريخ طنين انداز كنند و بگويند :
< شعر > خلق همه يكسره نهال خدايند هيچ نه بشكن از اين نهال و نه بركن دست خداوند باغ خلق دراز است بر خسك و خار همچو بر گل و سوسن خون بنا حقّ نهال كندن اويست دل ز نهال خداى كندن بركن < / شعر > بالاتر از اين گفتهء ناصر خسرو هم ، زمزمه اى حيات بخش در درون آنان طنين انداز است كه :
[١] المائده ، آيهء ٣٢ .