ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٧ - غايت و هدف از درخت ميوهء آن است
همان شخصى كه با او رفيق دمساز هستى عمر گفت ، بلى ، من همانم [١] » .
سپس سعد گفت : سوگند بخدا ، هيچكس دشمنتر از تو براى من همسايه نيست . عمر گفت : هر كس كه همسايگى مردى را نپذيرد از او جدا مى گردد .
سعد گفت : اميدوارم عرصهء خلافت را بمدت كوتاهى بر تو واگذار كنم و رهسپار همسايگى كسى شوم كه براى من از تو و ياران تو محبوبتر است .
سعد اندك زمانى پس از آن به شام رفت و در حوران از دنيا رفت و بهيچ كس بيعت نكرد ، نه به ابو بكر و نه به عمر و نه به كسى ديگر » [٢] جوهرى مى گويد : و مردم دور ابو بكر جمع شدند و بيشتر مسلمانان در آن روز به ابو بكر بيعت كردند .
شخصيتهاى بنى هاشم در خانهء امير المؤمنين ( ع ) جمع شده بودند و زبير هم با آنان بود و خود را مردى از بنى هاشم مى دانست . و على بن ابي طالب ( ع ) بارها مى گفت : زبير همواره با ما اهل بيت پيامبر بود ، تا پسرش كه بفعاليت افتاد ، وى را از ما برگرداند . بنى اميه پيرامون عثمان را گرفتند و بنى زهره حمايت از سعد و عبد الرحمن مى كردند . عمر بهمراه ابو عبيده به سراغ آنان رفت و گفت : چه شده است كه شما دور هم جمع شدهايد برخيزيد و به ابو بكر بيعت كنيد ، زيرا مردم و انصار به او بيعت كردند .
عثمان و كسانى كه با او بودند و سعد و عبد الرحمن و كسانى كه با آن دو بودند ، برخاستند و با ابو بكر بيعت نمودند . عمر با گروهى كه اسيد بن حضير و سلمة بن اسلم با آنها بودند بسوى خانهء فاطمه ( ع ) رفتند ، عمر به آنانكه در خانهء فاطمه ( ع ) بودند ، گفت : برويد و به ابو بكر بيعت كنيد ، آنان امتناع ورزيدند ، زبير با شمشيرش به عمر و يارانش متعرض شد . عمر گفت : بگيريد سگ را سلمة بن اسلم به زبير پريد و شمشير را از دست او گرفت و آن را به ديوار زد ، سپس عمر زبير و على ( ع ) و كسانى را از بنى هاشم كه با آنان
[١] . همين مأخذ ص ١٠ .
[٢] . مأخذ مزبور ص ١٠ و ١١ .