ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد
جنينى است ، اگر چه بخواهيم با روش تحليلى و تركيبى در اين دوران بنگريم .
مى توانيم هزاران قضايا تشكيل بدهيم كه هر يك براى خود موضوعى و محمولى داشته باشد .
خلاصهء مسائل مطروحه در اصل « اين همانى » ، « اصل هو هو » و يا « اصل يكسانى » بدينقرار است : يك - تفكيك قطب ذاتى و قطب برون ذاتى در اصل مورد بحث يك ضرورت علمى است كه بدون آن منطق صورى و منطقهاى جديد نمى توانند خود را از كشاكش بيهوده نجات بدهند .
دو - انطباق اصل مورد بحث بر واقعيتهاى ثابت مانند اصول بنيادين قوانين طبيعى ، مانند قانون عليت و اصول رياضى و غير ذلك ، روشنتر از واقعيتها در جريان تحول است .
سه - احتياج بكار بردن الفاظ و علامتهاى قراردادى در مجموعه هائى از حوادث كه مدتى كم و بيش نمود مشابه و مستمرى را دارا مى باشند ، يك ضرورت بىنياز از دليل است .
چهار - هر موجودى در جهان عينى از دو نوع تعين برخوردار است .
پنج - عدم تعين و موجود مردد ما بين خود و موجود ديگر از واضحترين محالات است . با نظر به مجموع اين مسائل نظر ما در بارهء اصل « اين همانى » يا اصل « يكسانى » تفكيك در ميان ابعاد اصل مزبور است . از اين جهت است كه مى گوئيم : اصل دوم ( اصل شيء غير خود نيست ) هم بايد با همان تفكيك در ميان ابعاد اين اصل مورد بررسى قرار بگيرد .
اكنون برميگرديم به تفسير جملهء امير المؤمنين عليه السلام كه مى فرمايد : « هر ظاهرى غير از او غير باطن است و هر باطنى غير از او غير ظاهر است » از مباحث گذشته مى توان دليل اين مطلب را بدست آورد كه تعين خاص هر موجودى نمى تواند در عين تحقق آن تعين ، تشخص و تعين ديگرى را بپذيرد ، پس حقيقتى كه با ظاهر -