ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - بيائيد رابطهء حيات خودمان را با زمان و مختصات آن تصفيه كنيم
بخطا بروم و روزى متوجه خطاى خود شوم ، هرگز نمى توانم قيافهء فيلسوفانه بخود گرفته و كيفيت خاصى را كه براى كهكشانها پس از انفجار رخ داده است ، مقصر قلمداد كرده و هنگام سؤال از اين كه چه علتى باعث شده است كه تو چنين خطائى را مرتكب شده اى ، پاسخ اين سؤال را بگردن فعاليتها و مسير كهكشانها انداخته و فكر خود را از سؤال « چرا مرتكب خطا گشتى » راحت بسازم . از طرف ديگر آيا هيچ عاقلى را سراغ داريد كه جبر تابش آفتاب سوزان در دشت بى آب و علف كه بايد از آنجا بگذرد و چه بسا روزهائى را سپرى كند كه آبى در آن دشت پيدا نخواهد كرد ، فكر نكند كه چون تابش آفتاب سوزان در دشت يك پديدهء جبرى است ، پس من نبايد در بارهء آن بيانديشم بله ، شما بايد در بارهء آن بيانديشيد تا بتوانيد موجوديت خود را در راه ادامهء حيات توجيه نمائيد و نابود نگرديد . در اينجا يك مسئلهء بسيار مهم مى ماند كه بىاعتنائى ما در بارهء آن ، مى تواند عمر گذران را روياروى ما قرار داده و به مخاصمه با ما برانگيزد و آن اينست كه :
بيائيد رابطهء حيات خودمان را با زمان و مختصات آن تصفيه كنيم مى دانيم كه در بارهء مفهوم و واقعيت زمان تاكنون تفكرات و تحقيقات بسيار فراوان انجام گرفته است ، بطورى كه هيچ فيلسوفى را نمى توان پيدا كرد كه در بارهء اين موضوع بسيار مهم نينديشيده باشد . در نتيجه آراء و عقايد بسيار گوناگون در بارهء زمان ديده مى شود كه بعضى از آنها با بعضى ديگر مخالف و متضاد و مقدارى از آنها را مى توان بجامع مشتركى برگرداند . ما در اين مبحث در صدد بحث و تحقيق مفهوم و واقعيت زمان بطور كلى نيستيم .
آنچه كه به مبحث ما مربوط مى شود ، طرح مطالبى در تصفيهء رابطهء حيات با زمان و مختصات آن ميباشد . با نظر به قوانين جاريه در عالم طبيعت كه