ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٥ - آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد
در عمل ضرب با يك رقم ٢ مثل خود ، نتيجهء ٤ را خواهد داد . اين قضيه اى است ثابت . اگر الف كلمه اى باشد كه باين قضيهء رياضى دلالت كند ، حتما ثابت است . و مانند اين قضيه كه « واقعيت با قطع نظر از ذهن ادراك كننده وجود دارد » . « حركت در جهان هستى وجود دارد » . « كل از جزء بزرگتر است » حتى خود اين قضيه كه « حركت در تمامى اجزاء و پديدههاى عالم هستى و روابط ميان آنها حكمفرما است » يك حقيقت ثابت است كه اگر بخواهيم آن را با حرف الف بيان كنيم ، در حقيقت ، يك ثابت را بيان مى كنيم كه هرگز قابل دگرگونى و تغيير نيست ، زيرا معناى تغيير و دگرگونى در قضيهء فوق اينست كه حركت از جهان هستى منتفى گردد .
از طرف ديگر حاكميت حركت و تحول در قلمرو موجودات طبيعى چنان فراگير است كه بقول مولوى - < شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرى مى نمايد در جسد < / شعر > و بقول هراكليد : « من هرگز بيك رودخانه دو بار وارد نشدهام » اگر واقعيتى كه الف به آن دلالت مى كند ، موجودات جاويد در مجراى حركت است ، مسلم است كه تغيير سريع اجزاء آن واقعيت در حركت نه تنها الف دوم را [ كه اشارهء دوم بآن اجزاء واقعيت در حركت سريع است ] نخواهد گذاشت كه بعنوان محمول در قضيه الف ، الف است ، قرار بگيرد ، حتى امان نخواهد داد كه تلفظ ال ف به حرف دوم ( ل ) و سوم ( ف ) برسد ، زيرا آن اجزا تغيير پيدا كرده است ، بنا بر اين اگر واقعيتى كه الف به آن دلالت دارد ، موجودات هستى است كه در جويبار حركت قرار گرفتهاند ، اصلا مى توان گفت : ما بدون اين كه قضيه اى بسازيم و بگوئيم : « الف ، الف است » حتى كلمهء مفرد را هم در بارهء هيچ موجودى نمى توانيم بكار ببريم ، مثلا به سيب اشاره كرده بگوئيم : « سيب » زيرا همين كه كلمهء سيب را با سه حرفى ( س ، ى ، ب ، ) كه دارد ،