ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - اسلام را منحرف مكنيد و به انسانها ستم مورزيد ، من از دست دادن حق خود را كه فقط ظلم بر شخص من باشد ، تحمل ميكنم
خودستيزى بوده است . آيا مردم آن دوران شايستگى امير المؤمنين ( ع ) براى قيام بچنين وظيفهء بزرگ را مى دانستند . آرى مى دانستند . نتيجهء اين دانستن چه بوده است نشستن و تماشا كردن نه هرگز ، زيرا اگر چنين بود ، قابل تأويل و تفسير بود ، ولى متأسفانه وقتى كه تن به سلطنت معاويه و عوامل بوجود آورنده آن مى دهند ، در حقيقت بدون اين كه كمترين ارزشى به علم خود در بارهء شايستگى انحصارى امير المؤمنين بدهند ، با كمال آسودگى خاطر يا براى آسوده كردن خاطر خود از آن علم ، كه هم در اين دنيا خصم بىامان آنان بوده و هم در آخرت مبدل به عذاب شديد الهى خواهد شد ، به قضا و قدر الهى تمسك مى كردند خوب ، چه مى شود كرد قضا و قدر چنين است كه امير المؤمنين نبايد به انجام وظيفهء الهى خود قيام كند قضا و قدر اين معجزه را در مغز اين نابكاران بوجود مى آورد كه ظلمت بر نور برترى پيدا ميكند و باطل بر حق ترجيح داده مى شود ٣ ، ٤ ، ٥ ، ٦ - و و الله لأسلَّمنَّ ما سلمت أمور المسلمين و لم يكن فيها جور إلَّا علىّ خاصَّة التماسا لأجر ذلك و فضله و زهدا فيما تنافستموه من زخرفه و زبرجه ( من به تصميم شما تسليم خواهم شد ، مادامى كه امور مسلمانان سالم بماند و ظلم و جورى در امور مسلمانان روى ندهد مگر فقط براى من . اين تحمل و شكيبائى به اميد پاداش و فضل الهى و اعراض از آن آرايش ظاهرى و پيرايش صورى خلافت است كه شما در بارهء آن به رقابت افتادهايد ) .
اسلام را منحرف مكنيد و به انسانها ستم مورزيد ، من از دست دادن حق خود را كه فقط ظلم بر شخص من باشد ، تحمل ميكنم .
خلافت و زمامدارىاى كه شما تا حد شور و عشق بر آن علاقه مى ورزيد ،