ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٦ - آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد
شروع كرديم و « س » آنرا تلفظ كرديم ، آن مجموعهء اجزا و شكل و رنگ و طعم تغيير و تحول پيدا كرده است . ولى با نظر به قطب ادراك كننده كه حواس و ذهن و هدف گيريهاى انسانى در ارتباط با جهان است ، ما با كلماتى يعنى قالبهايى سر و كار داريم كه كارشان دلالت بر جريان معينى از موجودات است كه نقاط ممتد آن جريان را بجهت تشابه و تماثل براى ما مطرح مى كنند .
بعنوان مثال ، همان سيب را كه مجموعه اى از اجزاء در حال تغير است ، در نظر مى گيريم از آن هنگام كه اين ميوه در روى درخت نمودار مى گردد ، لفظ سيب در بارهء آن بكار مى رود ، يعنى لفظ سيب در لغت فارسى با قرارداد وضعى تا زمانى بر آن ميوهء خاص اطلاق مى شود كه دوران شباهت اجزاء و مجموعهء خاص خود را مى گذراند ، و حكمت و فلسفهء اين قرارداد ، با قطع نظر از اين كه وضع لفظ خاص براى هر ميليونم ثانيه اى كه بر سيب مى گذرد ، تقريبا امكان - ناپذير است [١] سر و كار اكثريت قريب به اتفاق مردم با آن نمود مستمر است كه زمانى كم و بيش نمايش و خواص يكنواخت دارد ، مانند سيب از آغاز بروز در حجم و شكل و رنگ معين در شاخهء درخت تا موقعى كه خورده شود و هضم گردد ، يا در سر درخت يا زير آن بقدرى ضايع و متلاشى گردد كه شباهتش با نمود سيب بكلى بريده شود . حتى يك دانشمند كاملا آگاه از پديدهء حركت و حاكميت آن در جهان هستى نيز مانند ديگر مردم ، در هنگام عبور از كنار درخت سيب ، سيبهائى را كه در شاخههاى آن درخت از آغاز نمود آنها مى بيند ، يك لفظ سيب بتمام دوران بقاى نمود آن ميوه بكار مى برد .
[١] . اگر ما بخواهيم براى هر موجود متحرك از آغاز بروز آن در جريان عينى طبيعت ، براى هر لحظه حركتى كه بر آن موجود مى گذرد لفظى مشخص بكار ببريم مجبور خواهيم شد كه براى هر موجودى يك كتاب لغت بسيار بزرگ مثلا ده هزار صفحه اى بنويسيم ، تازه ما در اين مورد لحظه را بآن معناى دقيق و نهائى در نظر نگرفتهايم كه در جهان ذرههاى بنيادين طبيعت منظور مى شود ، مانند ده ميليونم ثانيه كه عمر مزون هايپرون ميباشد .