ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد
ولى تعين و تشخص آن مورد درك ما نيست .
حال بايد از ايده آليست پرسيد : آيا آن شيئى كه ما از دور مى بينيم و تعين و تشخصش را نمى دانيم كه آيا انسان است يا سنگ ، وجود دارد يا ندارد اگر بگوئيد : وجود ندارد ، اين گفتار قطعا غلط است ، زيرا ما واقعيتى را در روياروى خود درك كردهايم و اگر بگوئيد : وجود دارد ، اين گفتار هم صحيح نيست ، زيرا ما تعين و تشخص آن واقعيت را نمى دانيم . اگر چه در موضوع مسئله كه عبارت است از يك واقعيت مردد ، متعلق علم ما غير از متعلق جهل ما است ، متعلق علم ما واقعيتى است كه از دور آن را مى بينيم و متعلق جهل ما تعين و تشخص آن واقعيت است ، ولى اين جدائى معلوم از مجهول اشكال وارد بر ايده آليسم را مرتفع نمى سازد ، زيرا واقعيت فى نفسه ( براى خود ) از تعين و تشخص تفكيك ناپذير است ، لذا در اين مثال بايستى مكتب ايده آليسم يكى از دو راه را انتخاب نمايد : يا بايد بگويد : با نظر به اين كه واقعيتى ( براى خود ) درك شده است ، پس وجود دارد ، انتخاب اين راه اين مكتب را مجبور خواهد ساخت كه بگويد : من علم به واقعيتى دارم كه تعينى ندارد ، زيرا ملاك وجود درك انسان است و فرض اينست كه انسان مفروض علم به تعين ندارد و اين سخن قطعا خطا است ، زيرا چنانكه در بالا اشاره كرديم واقعيت هرگز بدون تعين خاص خود وجود ندارد و يا بايد بگويد : چون تعين واقعيت مفروض را نمى دانم لذا تعينى وجود ندارد ، پس واقعيتى كه از تعين تفكيك ناپذير است نيز وجود ندارد اين سخن هم مانند سخن اول غلط محض است .
آيا اصل تعين واقعى ما را به پذيرش دو اصل ارسطوئى مجبور مى سازد دو اصل بنيادين ارسطوئى كه در قلمرو عموم معارف مربوط به انسان و جهان جريان دارد ، بقرار زير است : اصل يكم - هر چيز عين خود است ، يا هر چيز مساوى خود است ، اين